تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٨ - سوره الأنفال(٨) آيات ١٠ تا ١٩
بنان تلقين ملائكه است اهل ايمان را بآن چيزى كه بآن اثبات قدم كنند فكانه قال قولوا لهم قولى و اين بر خلاف ظاهر است و معظم اهل تفسير بر قول اولند قوله ذلِكَ اشاره بضربست يا بامر بآن و خطاب با رسول است و يا هر يك از مخاطبين يعنى اين ضرب و قطع و يا امر اين بر ايشان بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان شَاقُّوا اللَّهَ مخالفت كردند خداى را وَ رَسُولَهُ و فرستاده او را اشتقاق مشاقه از شق است زيرا كه هر يك از معاندين در شقىاند كه خلاف شق ديگريست مانند معادات كه از عدوة است و مخاصمه از خصم و آن بمعنى جانب است و قوله وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ تقرير است براى تعليل و يا وعيد ايشانست براى آخرت بعد از هلاكت دنيوى يعنى هر كه مخالفت كند با خدا و رسول او فَإِنَّ اللَّهَ پس بدرستى كه خداى شَدِيدُ الْعِقابِ سخت عقوبت است بر مخالفت مخالفان در دنيا بقتل و گرفتارى و در آخرت بعقوبت ابدى يا انواع خوارى ذلِكُمْ خطاب در اين با كفره است بر طريق التفات و محل آن رفع است اى الامر ذلكم با ذلكم واقع يا منصوب است بفعلى كه دال است بر آن قوله فَذُوقُوهُ يعنى امر عقوبت شما اينست اى كافران پس بچشيد آن را عاجلا وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ عطف است بر ذلك يا مفعول معه است يعنى امر عقوبت اينست كه مر كافران راست اجلا عَذابَ النَّارِ آتش دوزخ يا بچشيد آنچه معجل است مر شما را از عذاب دنيوى يا آنچه مؤجل است از عقوبت اخروى و وضع ظاهر در موضع ضمير بجهت دلالت است بر آنكه سبب عذاب اجل است يا جمع بينهما از ابن عباس روايت است كه مردى از بنى غفار براى من حكايت كرد كه من و پسر عمم روز بدر بر بالاى كوهى شديم منتظر آنكه ظفر كرا باشد تا ما خود را در ميان ايشان اندازيم و غنيمتى بدست آريم ناگاه ديديم ابرى برآمد و احاطه لشگر موافق و مخالفت كرد و ما در ميان آن همهمه جمجمه اسبان مىشنيديم و مؤمنان سواران را ميگفتند كه خير مقدم و سواران يكديگر را ميگفتند كه بكشيد اين كافران را پس آواز ضرب شمشير ايشان بگوش ما مىرسيد و ما كسى را نميديديم پسر عمم از هول و هيبت آن بيفتاد و بمرد و من خود را نگاه داشتم اما در خود هيچ قوة نمييافتم چون ابر فرو نشست كفار قريش كشته شده بودند و از آن سوران كسى پيدا نبود عكرمه گفت از ابى رافع مولى رسول صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه گفت من غلام عباس بن عبد المطلب بودم و من با زن عباس كه ام الفضل بود هر دو اسلام آورده بوديم و عباس نيز دل او باسلام مايل شده بود و ابو لهب ببدر نيامده بود اما عاصم بن هشام را بعوض خود فرستاده بود چون خبر ظفر اهل اسلام بر مشركان بما رسيد ما بنزديك زمزم بوديم و ام الفضل در آن