تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٢ - سوره هود(١١) آيات ٤٠ تا ٤٩
بعد اذا بعدا بعيدا بحيث لا يرجى عوده و بعد از آن مستعار شده براى هلاكت و مخصوص گشته براى دعا بد و مىتواند بود كه قايل اين قول ملائكه يا نوح يا مؤمنان باشند و چون نوح از كشتى بيرون آمد آن روز را بجهت شكرانه روزه داشت و بدانكه اين آيه در غايت فصاحت و نهايت بلاغت است و در مفتاح و كشاف و دلايل الاعجاز و اسرار البلاغة و غير ان در وجوه فصاحت و بلاغت آن سخنان گفتهاند و در بيان نظم غريب و اسلوب عجيب نكتهها در ايراد هر كلمه و حسن مواقع آن در سلك تحرير كشيده و از جمله امر است بارض و سما كه جماداتند تا دال باشد بر كمال اقتدار پروردگار و حسن تقابل و ايتلاف الفاظ و حسن بيان در تصور حال و ايجاز بدون اخلال و ايراد اخبار بر بناى مفعول بجهت دلالت بر تعظيم فاعل و تعيين او كه (فى نفسه) مستلزم استغناى از ذكر او و عدم توهم غير او و حواله باقى دقايق و نكات آن بكتب معانيست مرويست كه فصحا و بلغاء كفار قريش مجتمع شدند بر آنكه معارضه كنند بقران پس چهل روز خود را از نان گندم و گوشت و انواع اطعمه لذيذه منع كردند و بقوت لا يموت اوقات ميگذرانيدند جهت تصفيه ذهن و ذكار و بعد از مدت مذكوره چون خواستند كه در آن شروع كنند اين آيه را شنيدند از غايت فصاحت و كمال بلاغت آن متحير و فرو ماندند و گفتند (هذا كلام لا يشبهه شيء من الكلام و لا يشبه كلام المخلوقين) پس ترك معارضه كردند و متفرق گشتند حاصل كه چون همه كفار هلاك شدند و كنعان نيز بجهت عدم اطاعت پدر غرق شد طوفان فرو نشست وَ نادى نُوحٌ و بخواند نوح (ع) رَبَّهُ پروردگار خود را بعد از غرقشدن كنعان يا در حين مشاهده غرقشدن او يا قبل از آن فَقالَ رَبِ پس گفت اى پروردگار من إِنَّ ابْنِي بدرستى كه پسر من كنعان مِنْ أَهْلِي از اهل من بود و تو فرموده بودى كه اهل تو را نجات دهم و او هلاك شد وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُ و بدرستى كه وعده تو راست است وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ و تو حكم كنندهترين حكمكنندگانى و اعلم و اعدل همه يا حكمت تو بيشتر از همه حكما است حكمت در اين چيست ماتريدى گفته كه نوح از كفر پسر خبر نداشت كه اگر خبر داشتى اين سؤال نكردى زيرا حقتعالى باو گفته بود وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا و چون اين سؤال فرمود قالَ گفت حقتعالى يا نُوحُ إِنَّهُ اى نوح بدرستى كه او لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ نبود از اهل تو يعنى اهل دين تو كما قال إِنَّهُ عَمَلٌ اى (ذو عمل) يعنى بدرستى كه او خداوند كرداريست غَيْرُ صالِحٍ نه نيك و ناشايسته و حذف مضاف و اسناد مصدر باو و بدل غير صالح از آن