تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٣ - سوره يونس(١٠) آيات ٩٠ تا ٩٩
و اندوه داشت تا حينى كه اين آيه را به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آورد مسرور و خندان شد حضرت از او پرسيد اى جبرئيل هرگز نزد من نيامدى كه مسرور بوده باشى بلكه دايم اثر اندوه و غم بر تو ظاهر بود مگر اين نوبت كه تو را فرحناك و خندان ميبينم جواب داد كه يا محمد صلّى اللَّه عليه و آله در حينى كه فرعون غرق ميشد گفت آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ من پاره گل سياه در دهن او زدم و گفتم آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ و بعد از آن از اينخايف شدم كه مبادا مرضى الهى نبوده باشد و رحمت الهى او را دريافته باشد پس پيوسته از اين اندوه داشتم تا كه حقتعالى بمن امر كرد كه بتو رسانم آنچه بفرعون گفته بودم دانستم كه رضاى الهى بآن تعلق گرفته بود پس بجهت آن مسرور گشتم و اثر آن اندوه و انديشه از من رفع شد بعد از آن بيان حال بنى اسرائيل را ميكند بعد از غرق شدن فرعون و لشكريان او و ميفرمايد كه وَ لَقَدْ بَوَّأْنا و بدرستى كه ما جاى داديم بَنِي إِسْرائِيلَ فرزندان يعقوبرا ع بعد از هلاك فرعون و قوم او مُبَوَّأَ صِدْقٍ جايى بجز او شايسته چنان كه سزاوار صدق وعده ما بود و آن بيت المقدس بود و ساير ولايات شام و يا مصر و يا زمين اردن و فلسطين كه زمين بيت المقدس است كه خدا آن را بابراهيم ع داد و فرزندان او و گويند تسميه آن بصدق جهت دلالتست بر آنكه فضل آن نسبت بساير امكنه مانند فضل صدقست بر كذب و يا به دلالت صادقه كه دال بود بآنچه در آن بود از جلالت نعمت وَ رَزَقْناهُمْ و روزى داديم ايشان را مِنَ الطَّيِّباتِ از چيزهاى پاكيزه و لذيذ و بقول بعضى مراد از بنى اسرائيل اينجا يهود عصر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اند كه ايشان را در يثرب جاى داد و خرماى تر و خشك بديشان ارزانى داشت فَمَا اخْتَلَفُوا پس اختلاف نكردند در امر دين خود يعنى در آنچه دانسته بودند در تورية از احكام آن يا در شان محمد ص حَتَّى جاءَهُمُ الْعِلْمُ تا وقتى كه آمد بديشان علم تورات و احكام آن و در آن اختلاف كردند بتاويل يا تا زمانى كه عالم شدند بنعوت احمدى و صفات محمدى صلّى اللَّه عليه و آله و به تغيير و تحريف آن مشغول گشتند و گفتهاند كه آن علم قرآنست كه فرود آمده و سبب اختلاف يهود شده و فرا گفته كه مراد بعلم محمد صلّى اللَّه عليه و آله است زيرا كه آن حضرت معلوم بود نزد ايشان بنعوت و صفات و چون مبعوث شد اختلاف كردند در تصديق او و اكثر ايشان بآن كافر شدند إِنَّ رَبَّكَ بدرستى كه پروردگار تو يَقْضِي بَيْنَهُمْ حكم ميكند ميان ايشان يَوْمَ الْقِيامَةِ روز رستخيز فِيما كانُوا در آن چيزى كه بودند از روى عناد و يا جهل فِيهِ يَخْتَلِفُونَ در آن چيز اختلاف ميكردند از حكم تورية يا امير پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و حكم او در آن روز ميان ايشان بتميز محق باشد از مبطل و نجات مؤمنان و اهلاك