تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨١ - سوره الأنفال(٨) آيات ١٠ تا ١٩
در خانه كه از چوب و خاشاك ساخته بودند آغاز دعا فرمود و گفت
اللهم انجز لى بما وعدتنى
بار خدايا وعده كه در باب نصرت من فرموده بودى بوفا مقرون گردان كه اين گروه قريش تكذيب رسول تو مى كنند جبرئيل فرود آمد و گفت خاك بردار و بطرف دشمن افكن آن حضرت قبضه از خاك و سنگريزه برداشته و فرمود كه
اللهم شاهت الوجوه
و بر روى لشگر بيگانه افكند حق تعالى آن خاك و سنك ريزه را در چشم مشركان ريخت و هيچكس از آن مشركان نماند كه از آن سنگريزه بر چشم و دهن و بينى او نرسيد و بجهت آن بخود مشغول شدند و مرويست كه چون هر دو گروه بهم ملتقى شدند حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين على صلوات اللَّه عليه را فرمود
يا على اعطنى قبضة من تراب من حصاء الوادى
اى على قبضه از خاك و سنگريزه رودخانه را بمن ده امير المؤمنين عليه السّلام دست كرد و قبضه از آن سنگريزه بحضرت داد و آن حضرت بكلمه
شاهت الوجوه
تكلم فرمود و آن را بر روى لشگر كفر انداخت و مؤمنان نيز جرات كرده بر ايشان حمله كردند و قتاده و انس روايت كردهاند كه در روز بدر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سه سنگريزه برداشت يكى بميمنه و يكى بميسره و ديگرى در ميان ايشان انداخت و فرمود كه
شاهت الوجوه
همه منهزم شدند و بر هر تقدير اين از عجايب معجزات آن حضرت بود پس مسلمانان شمشيرها كشيدند و در ميان ايشان تاختند و هفتاد كس را از صناديد قريش كشتند و هفتاد كس ديگر را اسير گرفتند پس اهل بدر بر يكديگر تفاخر مىنمودند اين ميگفت كه من فلان را كشتم و آن ميگفت من فلان را اسير گرفتم آيه آمد كه فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ جواب شرط محذوفست تقدير اينكه ان افتخرتم بقتلهم فلم تقتلوهم يعنى اگر شما افتخار ميكنيد بكشتن ايشان پس حقيقة شما نكشتيد دشمنان را بقوت استبداد خود وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ و لكن خدا ايشان را كشت باين وجه كه شما را نصرت داد و ملائكه را بمدد شما فرستاد و تشجيع قلوب شما كرد و شما را بر ايشان مسلط گردانيد و القاء رعب كرد در قلوب ايشان وَ ما رَمَيْتَ و نيفكندى تو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله آن مشت خاك را بروى ايشان إِذْ رَمَيْتَ چون افكندى چه افكندن تو بمثابه نبود كه در چشم همه كفار رود و بر آن قادر نبودى وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى و لكن خداى آن را بچشم همه ايشان رسانيد تا كه منهزم شدند و تمكين شما راد بر قطع دابر ايشان و لفظ رمى هم چنان كه اطلاقش بر مسمى ميكنند اطلاق آن بر كمال مسمى نيز ميكنند و گويند معنى آنست كه تو نينداختى رعب را چون انداختى حصار او ليكن خداى رعب را در قلوب ايشان انداخت و نزد بعضى آنست كه مراد طعن حضرت رسالت پناه است صلى اللَّه عليه و آله بر ابى بن خلف جحمى در روز احد كه اثر جراحت در او پيدا نبود و از آن طعن بر خاك ميغلطيد تا بمرد و چنان كه از سعيد بن المسيب روايت