تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٢ - سوره الأنفال(٨) آيات ١ تا ٩
بنصف ديگر نگرويده بعد از آن بيان غزوه بدر ميكند بقوله كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ جار و مجرور يا مرفوع المحل است بر آنكه خبر مبتداى محذوفست و تقدير آنكه هذه الحال كحال اخراجك للحرب يعنى حال مسلمانان در كراهت ايشان از ثقيل غزاة مثل حال ايشانست در كراهت ايشان از خروج تو براى حرب و يا منصوب المحل است بر آنكه صفت مصدر فعل مقدر است در كريمه الانفال للَّه و الرسول يعنى انفال مستقر و ثابت است مر خدا و رسول را ثباتى كه مثل ثبات اخراج پروردگار تو است تو را يعنى امر كردن او تو را مِنْ بَيْتِكَ از خانه تو كه مدينه است بِالْحَقِ براستى و صواب و منشا اين غزوه بروايت ابى حمزه ثمالى و على بن ابراهيم و جمهور مفسران چنان بود كه كاروان قريش با متاع بسيار از شام بازگشته بودند و ابو سفيان با بعضى از صناديد قريش چون عمرو عاص و عمرو بن هشام و مخزوم بن نوفل سردارى آن قافله ميكردند و اهل كاروان غير از ايشان چهل سوار بودند چون نزديك بدر رسيدند جبرئيل آمد و حضرت رسالت را صلّى اللَّه عليه و آله از اين صورت خبر داد حضرت اين معنى را با مؤمنان باز فرمود و ايشان از بسيارى مال و قلت رجال مايل شدند كه سر راه بر كاروان بگيرند پس جمعى بسيار با سلاح و بى سلاح باين قصد از مدينه بيرون آمدند و چون اين خبر بابى سفيان رسيد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با اصحاب بقصد ايشان از مدينه بيرون آمدند ضمضم غفارى را بمكه فرستاد جهت استمداد قريش ضمضم بيامد و ايشان را اخبار كرد و گفت كه در اين باب تهاون مكنيد كه مالها در معرض تلف است ابليس بر صورت سراقه بن خثعم بمكه آمد و ندا درداد كه لا غالب لكم الناس و انى جار لكم مترسيد كه امروز هيچكس شما را مغلوب نتواند ساخت و من يار و مدد كار شماام اهل مكه چون اين شنيدند حميت جاهليت را در حركت آوردند و در مكه ندا كردند كه هر كه باز ايستد از سرايش بيرون كنند و مالش را بغارت ببرند و چون رسول در وادى زفران نزول فرمود جبرئيل از آمدن لشگر قريش آن حضرت را خبر داد و فرمود كه حق تعالى ميفرمايد كه يكى از اين دو طايفه كه كفار و كاروانند تو را خواهد بود و در مدارك آورده كه آن حضرت فرمود كه
العير احب لكم ام النفير
شما ملاقات كاروان را دوستتر داريد يا مقاتله كفار را بعضى گفتند كه ما اسباب حرب نداريم اگر كاروان بدست افتد مناسب تر است حضرت از اين سخن متغير شد و كبار مهاجر و انصار حرب را اختيار كردند و هر يك برخاستند و در اظهار كمال انقياد و اطاعت مبالغه نمودند از آن جمله مقداد بن عمرو گفت يا رسول اللَّه ما تابع و محكوم توايم بهر چه حكم كنى بر وجود ما حكمى و بهيچ وجه از تو سر نه مىپيچيم و در خدمت تو تقصير و تهاون نميكنيم و بجد تمام كمر انقياد تو را بر ميان جان بستهايم و هرگز ما قايل نشويم بگفتار بنى اسرائيل كه پيغمبر خود را گفتند كه فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ