تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٢ - سوره هود(١١) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
كه زياده بر رتبه ايشان باشد و يا مراد تعليق (شيء) باشد بامر محال كه آن مشيت الهى باشد بخروج ايشان از بهشت و يا معنى آنكه اعطاء نعمت بهشت بايشان و ترك آن دريد قدرة او باشد و كسى ديگر بر آن قادر نباشد و يا مراد عدم تابيد ايشان باشد در مبدء حال به اين معنى كه فساق اهل توحيد اول در دوزخ بوده باشند و بعد از آن ببهشت منتقل شوند چه تابيد از مبدء معين منتقص مىشود باعتبار ابتداهم چنان كه انتقاص مىيابد باعتبار انتها پس اين جماعت شقى بوده باشند بعصيان و سعيد باعتبار ايمان و اين قول مرويست از جابر و عبد اللَّه عباس و ابو سعيد خدرى و قتاده و سدى و ضحاك و جمعى ديگر از مفسران اگر گويند بنا بر اين لازم ميآيد كه تقسيم در كريمه فمنهم شقى و سعيد صحيح نباشد زيرا كه از شرط تقسيم آنست كه صفت هر قسمتى منتفى نباشد از قسم خودش گوئيم اين شرط در جائيست كه تقسيم براى انفصال حقيقى باشد و يا (مانعة الجمع) و اينجا مراد مانعة الخلو است يعنى اهل موقف از اين دو قسم بيرون نباشند و حال ايشان خالى از شقاوت و سعادت نباشد و اين مانع اجتماع امرين نيست در يك شخص بدو اعتبار و يا مستثنى مدت لبث ايشان باشد در موقف براى حساب و يا در دنيا و يا برزخ و گويند الا بمعنى سوى است كقولك (على الف الا الالفان القديمان) و معنى اينست كه ايشان در دوزخ يا در بهشت باشند ما دام كه آسمان و زمين باشد سواى آنچه خدا خواهد از زياده بر بقاء سماوات و ارض كه آن را انتهايى نباشد و در زاد المسير آورده كه هذا استثناء لا يفعل اين استثنائيست كه حقتعالى آن را بفعل نيارد و در معالم ذكر كرده كه حقتعالى بدين استثنا داناتر است و دال بر عدم حمل استثنا است بر ظاهر خود كه مستلزم انقطاع است در انتها قوله عَطاءً عطا داد خدا اهل بهشت را غَيْرَ مَجْذُوذٍ نه منقطع و بريده يعنى (ممتد الى غير النهاية) و ببايد دانست كه وصف عصات و اتقياء بشقاوت و سعادت قبل از دخول ايشان بدوزخ و بهشت باعتبار آنست كه ايشان بر حالىاند كه بسبب آن مستوجب دخول دوزخ و بهشتاند و اينكه حضرت رسالت (ص) فرموده كه
الشقى من شقى فى بطن امه و السعيد من سعيد فى بطن امه
مراد آنست كه علم ازلى تعلق گرفته كه فلان بجهت سعى در ارتكاب اعمال قبيحه بدوزخ رود و فلان بسبب سعى در اكتساب اعمال صالحه به بهشت رسد كما يقال لابن الشيخ الهرم (انه يتيم بمعنى سييتم) و بدان كه چون حق تعالى بيان قصه كفار كرد و آنچه بر ايشان نازل شد از عذاب دنيا و عقبى در عقب آن جهت تسليت حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و تهديد كفار مكه ميفرمايد كه فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ پس مباش در گمان بعد از آنكه از احوال امم سابقه عالم شدى و سوء عاقبت آنها را دانستى ظاهر خطاب با حضرتست و حقيقت راجع بامت است يعنى در شك مباشيد مِمَّا يَعْبُدُ هؤُلاءِ از آنچه ميپرستند اين مشركان در آن كه ضلالتست مؤدى بهلاك