تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٧ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٨٠ تا ١٨٩
متوجه شناخت نميگردانند و از غايت عناد آينه دل را از تصادم انكار و غفلت بصيقل تصديق و انابت پاك نميسازند وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ و مر ايشانراست چشمها كه بهيچ طريق لا يُبْصِرُونَ بِها روى حق نه مى بينند و بنظر اعتبار در مخلوقات نمينگرند وَ لَهُمْ آذانٌ و مر ايشانراست گوشها كه به هيچ وجه لا يَسْمَعُونَ بِها سخن حق بآن نميشنوند زيرا كه بسمع هوش آيات و مواعظ قرآنى را استماع نميكنند أُولئِكَ آن گروه در آنكه مشاعر خود را متوجه اسباب تعيش ساختهاند و مقصود بالذات حطام فانى داشتهاند كَالْأَنْعامِ مانند چهارپا باشند كه همت ايشان جز خورد و خواب نيست و اصلا ملتفت بنعيم باقى و لذات دائمى نيستند بَلْ هُمْ أَضَلُ بلكه اين گروه گمراهتر از انعاماند زيرا كه انعام ادراك چيزى ميكنند كه ممكنست ايشان را ادراك آن از منافع و مضار وجد و جهد ميكنند در جذب و دفع آن بآنچه غايت جهد ايشانست و گمراهان اين چنين نيستند بلكه ايشان ميدانند كه معاند و جاهداند پس اقدام مينمايند بر آتش كه مضرت ابدى است و نيز انعام را تكليفى نيست پس بخلاف امر متصف نيستند بخلاف اهل ضلال و ديگر آنكه انعام بزجر زاجر منزجر ميشوند و بارشاد مرشد در طريق اهتدا سلوك مينمايند و اين كفره بجهت فرط كفر و عتو مهتدى نميشوند بچيزى از خيرات با آنكه حقتعالى عقول داله بر ايشان برشاد و صارفه از فساد بايشان كرامت فرموده پس چون كه عقل خود را استعمال نميكنند و بآيات قدرت عارف نهمىشوند و الات خود را كار نميفرمايند تا راه بوحدانيت خالق خود برند بمراتب از بهايم كمتراند أُولئِكَ آن گروه گمراهان كه ياد كرده شدند هُمُ الْغافِلُونَ ايشانند غافلان و در غفلت خود كاملان بجهت عدم تفكر و تدبر ايشان در آيات باهره و حجج ظاهره كه مكلفند بآن بخلاف بهايم كه مسخر فرمانند و آنچه بر ايشانست بجا مىآرند و يا ايشان غافلانند از آنچه بر ايشان نازل ميشود از عقوبات دايمى صاحب عين المعانى آورده كه مكلف مأمور با فرو گذاشته معذور مساوى نيست چه آدمى هم روحانيست و هم جسمانى و هم عقلانيست و هم شهوانى پس اگر عقل او بر هوا غالب آيد از ملائكه افضل است و اگر مغلوب نفس و هو اشد از بهايم ارذل است
و چون حق تعالى ذكر عناد كفار كرد و ايشان را مذمت و ملامت نمود بر عدم تدبر در حجج هاديه در عقب آن ترغيب مؤمنان ميكند بتوجه نمودن باو سبحانه و او را بنامهاى نيكو خواندن و ستودن و ميفرمايد كه وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى و مر خدايراست اسماى نيكو فَادْعُوهُ بِها پس بخوانيد او را بدان ها يعنى او را باين اسما نام بريد زيرا كه دالند بر معانى كه نيكوترين معانىاند و مراد بآن الفاظ است