تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٧ - سوره هود(١١) آيات ٧٠ تا ٧٩
شهر رسيد همان سخن تكرار فرمود و چون بشهر در آمد باز اعاده فرمود و چون بخانه رسيدند ديگر باره ادا كرد شهادة اربع وجود گرفت بعضى مردمان مهمانان لوط را ديدند خبر بديگران رسانيدند و گويند لوط ايشان را براهى بشهر آورد كه كسى ايشان را نديد مگر كسانى كه در سراى وى بودند چون زن لوط ايشان را بديد بر بالاى بام بر آمد و مردمان را خبر داد كه در سراى لوط مهمانانى آمده كه هيچ چشمى مانند جمال ايشان نديده وَ جاءَهُ قَوْمُهُ و آمدند بلوط عليه السّلام قوم او يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ در حالتى كه بشتاب درآينده ميشدند بسوى او يعنى شيطان و هواى نفس ايشان را ميدوانيد و يا يكديگر را بسرعت ميداشتند براى طلب فاحشه از مهمانان لوط وَ مِنْ قَبْلُ و پيش از اين وقت كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ بودند كه عملهاى بد ميكردند از لواطه و كبوتربازى و صفيرزدن در مجالس و بر سر راهها نشستن براى استهزا و بجهة تمرن و عادت ايشان بر فواحش و اتيان بآن نمودند در محافل و مجالس از آن حيا نداشته بيك بار بدر خانه لوط دويدند و گفتند اى لوط مهمان را از سراى خود بدر آر و بدست ما بازده قالَ گفت لوط كه يا قَوْمِ اى گروه من هؤُلاءِ بَناتِي اينها دختران منند ايشان را بخواهيد هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ايشان پاكيزهترند مر شما را تزويج دختران با ايشان بشرط ايمان بوده يا در شريعة او تزويج مؤمنان بكفار جايز بوده چنان كه در بدايت حضرت رسالة صلّى اللَّه عليه و آله دخترى از دختران خود را بعتبه داد و دخترى ديگر را بابو العاص و بعد از آن اين حكم منسوخ شد و گويند كه لوط دو دختر بيش نداشت زعورا و رثيا با دو كس كه مهتر قوم و مطاع ايشان بودند گفت كه اين دو دختر را بشما ميدهم تا رضاى او حاصل كنند و دفع شر ايشان كنند از مهمانان گويند كه گروه لوط پيش از اين اينها را از لوط خطبه ميكردند و لوط بجهت خبث ايشان از آن امتناع ميكرد و چون ملجاء شد بآن راضى شد تا بفاحشه اقدام ننمايند و بى حرمتى باو نرسانند غرض كه لوط از فرط فتوت و كرم و حميت دختران را فداى مهمانان كرد و گفتهاند كه مراد وى دختران امت بودند و اضافه ايشان بخود بجهة آنست كه انبيا بمنزله آباءاند در شفقت و مرحمت و حرمت و ازواج ايشان بمنزله امهات و بر هر تقدير لوط بجهة دفع فساد و فواحش ايشان و حميت خود گفت كه باين دختران متزوج شويد فَاتَّقُوا اللَّهَ پس بترسيد از خدا بترك فواحش وَ لا تُخْزُونِ و مرا رسوا نكنيد و يا شرمنده مسازيد فِي ضَيْفِي در شان مهمانان من چه اخزاى ضيف اخزاى مضيف است و اخزا يا مشتق است از خزى بمعنى فضيحة و يا از خزايه بمعنى حيا أَ لَيْسَ مِنْكُمْ آيا نيست از شما رَجُلٌ رَشِيدٌ مردى راه يافته كه شما را پند دهد و راه حق نمايد و از