تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٣ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
در كلام عرب بمعنى مكث طويل مستعمل مىشود إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ بدرستى كه خداى نزديك او است أَجْرٌ عَظِيمٌ مزدى بزرگ كه نعيم بهشت در جنب آن حقير باشند و آن رضاى او سبحانه است و خوشنودى او نسبت بايشان و در كشف الاسرار آورده كه رحمت براى عاصيانست و رضوان براى مطيعان و جنت براى كافه مؤمنان رحمت را تقديم كرد تا اهل عصيان رقم نااميدى بر صفحه احوال خود نكشند چه هر چند گناه عظيم بود رحمت از آن اعظم است و از شعبى و حسن بصرى و محمد بن كعب قرطبى و حاكم ابو القاسم الخسكانى باسناد از ابن بريده از پدرش نيز مرويست كه اين هر سه آيت در شان عالىشان امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و تفصيل اين سوره را بر اين وجه تقرير كرده و در سمت تحرير در آورده كه روزى عباس بن عبد المطلب و طلحه بن شيبه با يكديگر مفاخرت ميكردند عباس گفت كه من بهترم كه سقاية حاج و عمارت خانه خدا بمن تعلق دارد و طلحه گفت كليد خانه بدست منست و امارت آن نامزد من است و اگر خواهم همه شب در خانه خدا ميتوانم بود و چون اين تنازع در باب تفاخر ميان ايشان به سر حد اطناب كشيد با يكديگر قرار دادند كه اولين كسى كه از اين راه بر ما گذر كند او را حاكم گردانيم تا ميان ما حكم باشد نگاه كردند امير المؤمنين عليه السّلام را ديدند كه مىآمد گفتند كه اللَّه اكبر ما را بهتر از اين حاكم نبايد پس او را بگرفتند و در نزد خود نشاندند و صورت حال بعرض او رسانيدند فرمود
الا ادلكما على خير منكما
من شما را راه نمايم بكسى كه بهتر از شما است گفتند آن كيست فرمود
من ضرب خراطيمكما بالسيف حتى قادكما الى الاسلام
بهتر از شما كيست كه تيغ از سر شما و خرطوم شما باز نگرفت تا آنكه شما را باسلام باز آورد گفتند همانا كه اين از خود كنايه ميكنى فرمود آرى چه منع كند مرا از اين سخن كه من در زمان خوردى تا غايت مصدق رسول صلّى اللَّه عليه و آله بودم و صاحب جهاد در دين خدا و مع ذلك بدو قبله با رسول خدا نماز گذاردهام و پيش از شما مدتها عبادت خدا كردهام با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه ثالثى با ما نبود ايشان تفاخر خود را فراموش كرده روى باو آوردند و گفتند اكنون ما را خصومت با تو افتاد بيا تا نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رويم تا ميان ما حكم كند فرمود چنين باشد پس باتفاق نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله آمدند عباس بر او سبقت كرده گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله اينكودك بر ما تفاخر ميكند و قصه را تمام معروض داشتند حضرت فرمود
يا على ما حملك على ما استقلبت به
چه باعث تو شد كه بروى عباس در آمدى فرمود
يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله صدمته بالحق فمن شاء فليغضب و من شاء فليرض
من بكلمه حق تكبر و مفاخره او را در هم شكستم هر كه خواهد كوبه حق خشم گيرد يا بآن راضى شود پس رسول (ص) هيچ نگفت تا كسى نگويد كه مراعات على ع مىكند اما منتظر وحى بود كه ناگاه جبرئيل از نزد ملك جليل در رسيد و گفت
يا محمد صلّى اللَّه عليه و آله ان ربك يقرا عليك السلام و يقول اتل عليهم أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِ
الاية يعنى اى محمد (ص) خداى تبارك و تعالى تو را سلام ميرساند و