تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩ - سوره الأعراف(٧) آيات ٥٠ تا ٥٩
بينند يَوْمَ يَأْتِي روزى كه بيايد تَأْوِيلَهُ عاقبت و سرانجام كتاب يعنى ظاهر شود آثار وعد و وعيد و آن روز قيامت باشد يَقُولُ الَّذِينَ گويند آنان كه نَسُوهُ ترك نمودند كتاب مفصل را مِنْ قَبْلُ پيش از اين در دنيا يعنى چون صدق سخن خدا در آن روز ظاهر شود بر كافران كه بقران نگرويدهاند گويند قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بدرستى كه آمده بودند فرستادگان آفريدگار ما بِالْحَقِ براستى و درستى و ما تكذيب ايشان كرديم و وقوع اين روز را باور نداشتيم فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ پس آيا باشند ما را درخواستكنندگان فَيَشْفَعُوا لَنا پس شفاعت كنند براى ما امروز أَوْ نُرَدُّ يا باز گردانيده شويم بدنيا فَنَعْمَلَ پس بكنيم غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ جز آنكه بوديم كه عمل ميكرديم يعنى تصديق كنيم بآنچه تكذيب ميكرديم و بوحدانيت قايل شويم نه بشرك پس نه كسى ايشان را شفاعت كند و نه بدنيا بازشان برند قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بدرستى كه زيان كردند بر نفسهاى خود كه سرمايه عمر خود را صرف پرستش بتان كردند وَ ضَلَّ عَنْهُمْ و كم شد از ايشان ما كانُوا يَفْتَرُونَ آنچه بودند كه افترا ميكردند و بدروغ ميگفتند كه بتان شفيعان ما باشند نزديك خداى پس هيچ نفعى بايشان نرسد و در عذاب ابدى گرفتار بمانند بعد از آن از روى احتجاج ذكر ربوبيت و قادريت خود و بيان مصنوعات خود ميكند تا بوسيله آن او را بشناسند و بدانند كه غير از او سبحانه معبودى بحق نيست و ميفرمايد كه اى جميع مكلفان إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ بدرستى كه پروردگار شما پروردگاريست كه مستجمع جميع صفات كمال است الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ او است آن كس كه بيافريد آسمانها و زمين را بى ماده و آلتى فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ در مقدار زمان شش روز و اگر چه او سبحانه قادر بود كه بچشم زدنى همه چيزها را بيافريند اما بجهت تعليم آنكه بندگان در كارها تعجيل نكنند و تانى كار فرمايند بمدت شش روز آنها را بيافريد و در مجمع آورده كه حقتعالى ابتداى آفرينش از روز يكشنبه كرد و تا آخر روز جمعه جميع مكونات علوى و سفلى را ايجاد كرد ثُمَّ اسْتَوى پس مستولى شد اراده او عَلَى الْعَرْشِ بر آفرينش عرش بدون التوا و اعوجاج لازم عجز است و يا مستولى و غالب گشت بر آن و تخصيص عرش باستيلاى حق تعالى بر آن بجهت آنست كه عرش اعظم مخلوقاتست و حقيقت آن است كه استوى على العرش صفتى است مر خداى را بلا كيف و لا وصف و اين از جمله مشابهات قرآن