تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٩ - سوره التوبة(٩) آيات ٦٠ تا ٦٩
ميرساند بسبب خلوص نيات ايشان لام مزيده جهت تفرقه است ميان ايمانى كه بمعنى تصديق بخدا است كه آن نقيض كفر است و ميان ايمانى كه بمعنى تصديق قول قايلست يعنى راستگو دانستن او و از قبيل ثانيست قوله وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ و قوله فَما آمَنَ لِمُوسى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ و قوله أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ و قوله آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ وَ رَحْمَةٌ و او رحمت است لِلَّذِينَ آمَنُوا مر آن كسانى را كه اظهار ايمان كردند مِنْكُمْ از شما يعنى نه آنست كه بقول شما دانا نيست بلكه صدق و كذب شما را ميداند اما پرده از روى كار شما بر نميدارد و از روى رحمت با شما رفق ميكند وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ و آنان كه مىآزارند بقول و فعل رَسُولَ اللَّهِ فرستاده خدا را لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ مر ايشانراست عذاب دردناك در آخرت از سدى مرويست كه جمعى از منافقان با يكديگر گفتند كه اگر اين حقست كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله ميگويد پس ما از حمار بدتر و كمتريم كه باور كنيم كودك انصارى كه نام او عامر بن قيس بود اين سخن بشنيد گفت بلى همچنين است كه شما مىگوييد آن چه محمد (ص) ميگويد حقست و شما بمراتب از خر بدتر و كمتريد پس نزد پيغمبر (ص) آمد و اين سخن معروض داشت حضرت ايشان را طلبيد و از اين حال استفسار فرمود انكار كردند و سوگند خوردند كه اين كودك دروغ ميگويد حضرت بجهت سوگند تصديق ايشان كرد آن كودك دلتنك شده سر بسوى آسمان كرده گفت اللهم صدق الصادق و كذب الكاذب تصديق قول صادق كن و تكذيب قول كاذب كن تا معلوم شود كه راستگو كيست و دروغ زن كيست حقتعالى بجهت تصديق قول آن صبى اين آيه فرستاد از مقاتل نقلست كه جمعى منافقان از غزاة تبوك تخلف كردند چون مؤمنان باز آمدند ايشان تعلل جسته زبان اعتذار گشودند و سوگند خوردند تا رضاى ايشان بجويند حقتعالى درباره ايشان اين آيه انزال فرمود كه يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ سوگند ميخورند بخدا لَكُمْ براى شما اى اهل ايمان بر صدق قول خود در اعتذار لِيُرْضُوكُمْ تا شما را خوشنود گردانند از خود وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و خدا و رسول او أَحَقُ سزاوارترند أَنْ يُرْضُوهُ آنكه خوشنود سازند منافقين او را يعنى رسول را چه سخن در ايذاى رسول و ارضاى او است و گويند ضمير راجع بخدا است و بر هر تقدير توحيد ضمير دلالت بر تلازم رضاء هر دو دارد يعنى خوشنودى خدا وابسته خشنودى رسولست و بعكس پس خدا و رسول را خوشنود بايد داشت إِنْ كانُوا مُؤْمِنِينَ اگر هستيد مؤمنان چنان كه دعوى ميكنيد و گويند كلام در تقدير اينست كه و اللَّه احق ان يرضوه و رسوله احق ان يرضوه كقوله نحن بما عندنا و انت بما عندك راض و الراى