تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٨ - سوره التوبة(٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
خبر باشيد پس از آنجا برفت و يك سال تمام در كنيسه بنشست و انجيل بياموخت و بتلاوت آن مشغول شد و ترسايان را گفت كه مرا از آسمان ندا كردند كه خدا توبه تو را قبول كرده از تو خشنود شده و ترسايان او را نزد خود بازداشتند و او از آنجا به بيت المقدس شد و مردى را بر ايشان خليفه كرد نام او نسطور و او را تعليم داد كه خدا و عيسى و مريم سه شخص بودند يك خدا شدند و تثليث و اتحاد كه ترسايان ميگويند از اين است القصه از آنجا بروم رفت و ايشان را لاهوت و ناسوت تلقين كرد و گفت عيسى جسم نبود بلكه پسر خدا بود و مردى ديگر را كه يعقوب نام بود اين مقوله را بياموخت و شخصى ديگر كه ملكا نام داشت گفت كه عيسى خدا بود لم يزل و لا يزال پس ايشان را وصيت كرد كه از پس من مردمان را باين دعوت كنيد و بدانيد كه من عيسى را بخواب ديدم مرا گفت كه من از تو راضى شدم و من فردا خود را بخواهم كشت چون روز ديگر شد خود را بكشت و آنسه مرد از پس او ترسايان را دعوت ميكردند و هر گروهى يكى را متابعت كردند و بجهت اين ميان ايشان اختلاف واقع شد ذلِكَ آنچه مذكور شد قَوْلُهُمْ گفتار يهود و نصارى است بِأَفْواهِهِمْ بدهنهاى ايشان ذكر افواه بجهت تاكيد نسبت اينقول باطلست بترسايان و يهودان و نفى تجوز آن و اشعار بآنكه اين قول مجرد است از برهان عقلى و نقلى و گفتاريست مهمل كه يافت مىشود در افواه ايشان و حقيقتى ندارد در اعيان يُضاهِؤُنَ متشابه ميسازند سخن خود را قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا با سخن آنان كه كافر شدند مِنْ قَبْلُ پيش از ايشان يعنى بگفتار آباى قديمه خود مراد آنست كه اين كفريست قديم در ميان ايشان نه مستحدث و يا گفتار ايشان مشابه گفتار بنى مدلج است كه ملائكه را دختران خداى ميگفتند و يا گفتار بعضى از كفار عرب كه حقتعالى را ابو اللات و ابو العزى ميخواندند و بدانكه مفعول اول يضاهئون محذوف است اى يضاهئون قولهم قول الذين پس حذف مضاف شده و مضاف اليه در مقام آن واقع شده و قوله قاتَلَهُمُ اللَّهُ دعا عليهم است با هلاك چه هر كه خدا با او مقاتله كند البته هلاك شود و يا تعجب است از شناعت قول ايشان يعنى هلاك كناد خدا ايشان را و ملعون ابدى گر داناد أَنَّى يُؤْفَكُونَ چگونه برگردانيده ميشوند از راه حق بسوى باطل استفهام بطريق تعجب است يعنى با وجود دلايل و حجج داله بر قدم و غناى مطلق حقتعالى و وحدانيت او در ذات و صفات و حدوث ممكنات قايل شدن بآنكه عزير و عيسى پسران خدايند محل تعجب است اتَّخَذُوا فرا گرفتند يهود و نصارى أَحْبارَهُمْ علماء خود را وَ رُهْبانَهُمْ و عباد خود را أَرْباباً خدايان مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خدا يعنى