تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٦ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
جحود و عناد او پس از آنكه او لطف و تمكين باو كرده باشد فَأُولئِكَ پس آن گروه گمراهان هُمُ الْخاسِرُونَ ايشانند زيانكاران در هر دو سرا و چون ضلال نزد امتحان و تكليف او سبحانه بود از اين جهت اسناد آن بخود كرد چنان كه زيادتى كفر و ايمان با سوره اضافه كرد و فرمود كه فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ چه زيادتى رجس ايشان نزد نزول سوره بود و يا آنكه معنى آنست كه هر كه را در آخرت راه بهشت باو نمايد مهتدى شود و هر كه را بطريق دوزخ كشد در وادى ضلالت معذب شود و يا هر كه را كه حقتعالى بهدايت او حكم كند مهتدى شود و هر كه را كه بضلالت حكم فرمايد خاسر شود و تا محكوم به بر آن صفت نباشد حاكم بآن حكم نكند چه حكم حاكم تابع حال محكوم باشد و بدان كه افراد خبر در شرط اول و جمع در ثانى باعتبار لفظ و معنى است و تنبيه بر آن كه طريق مهتدى واحد است بخلاف اهل ضلال كه طرق مضله ايشان متعدد است و چون تبيين امر كفار و ضرب امثال كرد براى ايشان در عقب آن بيان حال ايشان ميكند بقوله وَ لَقَدْ ذَرَأْنا بدرستى كه ما آفريديم لِجَهَنَّمَ براى دوزخ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ بسيارى از ديوان و آدميان لام براى عاقبت است و حقيقت معنى آنست كه بسيارى از آدميان و پريان و ديوان را آفريديم كه مآل و عاقبت ايشان بدوزخ است بجهة كفر و عناد پس ملخص معنى آنست كه در علم ازلى ما هست كه بسيارى از جن و انس بر كفر اصرار كنند و اجابت دعوت رسل ما نكنند و حجج عقليه را كار نبندند و قبول ايمان نكنند تا عاقبت و مرجع ايشان باين منتهى شود كه بر صفت كفر بميرند و بجهنم روند و يا آنكه چون در كفر و عناد راسخند فكان در اصل خلقة براى دوزخ مخلوق شدهاند و دال بر اين معنى است قوله تعالى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ چه حق تعالى در اين آيه اخبار فرموده كه مكلفان را براى عبادة آفريده پس جايز نباشد كه خلق ايشان براى دوزخ باشد حاصل كه مراد از آيه هر كسى است كه حقتعالى دانسته است بعلم ازلى كه ايمان نيارد و بر صفت كفر بميرد و بجهت آن بعذاب اليم گرفتار شود و ميتواند بود كه مراد بذرانا اعاده ايشان باشد در نشاه آخرت و ايراد آن بصورت ماضى بجهت تحقق وقوع آن باشد مانند وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ يعنى ما بسيارى از مردمان معبوث خواهيم كرد براى دوزخ بجهت كفر و ضلالت ايشان و بنا بر اين لام بر اصل خود باشد پس اهل كفر را وصف ميكند ببلادت و بعد فهم و قلت تدبر و ترك انتفاع قلت فكر از مقتضاى عقل و حواس خود بر وجه مبالغه و ميفرمايد كه لَهُمْ قُلُوبٌ مر ايشانراست دلهايى كه مطلقا لا يَفْقَهُونَ بِها هيچ در نمييابند بآن زيرا كه آن را