تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٤ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
ياد او ببرد و بعد از آن دعاى وى را اجابت نكرد و نزد بعضى مراد از اين آيه منافقان اهل كتابند كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله را مىشناختند بمعجزات باهره مانند شناختن فرزندان خود كما قال يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ و مع ذلك تصديق او نميكردند و نزد بعضى مراد باين كس فرعونست و گويند اينمثلى است براى هر كه از طريق مستقيم ايمان اعراض كند و قبول اين نكند با وجود ظهور آيات داله بر حقيقت آن و بر هر تقدير حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه وَ لَوْ شِئْنا و اگر ميخواستيم لَرَفَعْناهُ هر آينه بر ميداشتيم اين كس را كه عالم بآيات ما بود بِها بسبب آن آيات يعنى بجهت ملازمت او بآيات صحف يا كلمات مشتمله بر اسم اعظم يا معجزات باهره كه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مشاهده كرده بود و بمراتب عليه و منازل سنيه كه منازل ابرار و مساكن اخيار است ميرسيد وَ لكِنَّهُ و ليكن او بواسطه دنائت همت و عدم تامل و تفكر در آن آيات أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ ميل كرد بسوى زمين يعنى بحضيض دنائت و سفالت مايل شده دنيا را بر آخرت برگزيد وَ اتَّبَعَ هَواهُ و پيروى كرد آرزوى خود را در ايثار دنيا و اعراض كرد از مقتضاى آيات كه آن رضاى ما و مغفرت و نعيم جنت است اگر چه مقتضاى ظاهر حال و لكنه اعرض عنها بود و ليكن از اين عدول كرد و در موضع آن أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ وضع فرمود جهت مبالغه و تنبيه بر آن چه حامل او شد از اتباع هوى و اشعار بر آنكه دنيا راس هر خطيئه ايست بعد از آن حقتعالى از براى او و امثال او ضرب اين مثل ميكند كه فَمَثَلُهُ پس صفت او در خست و دنائت مرتبه كَمَثَلِ الْكَلْبِ مانند صفت سك است در اخس احوال او كه اينست كه إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ اگر حمله كنى بر او ويرانى او را يَلْهَثْ زبان از دهن بيرون افكند أَوْ تَتْرُكْهُ يا اگر بگذارى او را و نرانى يَلْهَثْ همان زبان از دهن بيرون افكند يعنى هم چنان كه راندن سك و ناراندن آن يكسانست و در هيچ حال صفت خود را ترك نميكند بلعام سك صفت نيز همين حال داشته كه بهيچ حال از خساست و دنائت خود بيرون نرفت چه او را در خواب نمودند كه بنى اسرائيل را دعاى بد مكن منزجر نشد و در وقتى كه متوجه لشگر موسى بود كه بر ايشان نفرين كند دراز گوش با وى بسخن در آمد كه بر او سوار بود و گفت كه از اين فعل برگرد و از اين عمل در گذر و متنبه نگشت و امثال بلعام كه مذكور شدند نيز هر چند آيات داله را ميديدند و ايشان را موعظه ميدادند متنبه نشدند و ديدن و نديدن آيات و شنيدن و نشنيدن موعظه نزد ايشان على السويه بود هم چنان كه سگ در حال گرسنگى و سيرى و رنج و راحت مساويست در زبان بيرون آوردن ابن عباس فرمود كه معنى آنست كه اگر كلمه حق بر وى حمل كنى حامل آن نشود و اگر او را بحال خود