تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤١ - سوره التوبة(٩) آيات ١١٠ تا ١١٩
آن و ابن قعنب از مالك بن انس نقلكرده كه او از نافع و نافع از عبد اللَّه بن عمر روايت كرده كه او باصحاب خود ميگفت كه (امر اللَّه اصحاب محمد باجمعهم ان يخافوا اللَّه ثم قال لهم و كونوا مع الصادقين يعنى محمد و اهل بيته) يعنى ابن عمر گفته كه حقتعالى امر فرموده است همه اصحاب رسول (ص) را بپرهيزكارى و اجتناب از معاصى و بعد از آن دلالت كرده است بمتابعت پيغمبر (ص) و اهل بيت او و مراد از صادقين محمد (ص) است و عترت او و بدانكه صدق صفتى است عظيم و خصلتى جسيم و شيمه ايست جميل و نعمتى است جليل چنان كه در بعضى اخبار وارد شده است كه روزى اعرابى خدمت حضرت رسالت (ص) آمد و گفت
يا محمد (ص) (انى أريد أن امن بك الا انى احب الخمر و الزنا و السرقة و الكذب و الناس يقولون انك تحرم هذا الاشياء كلها و لا طاقة لى بتركها فان قنعت منى بترك واحدة منها امنت بك فقيل رسول اللَّه ذلك و شرط له الصدق ثم اسلم فلما خرج من عند رسول اللَّه عرضوا عليه الخمر فقال ان شربت الخمر فان سالنى رسول اللَّه عن شربها و كذبت فقد نقضت العهد و ان صدقت اقام الحد على فتركها ثم عرضوا عليه الزنا فجاءه ذلك فى- الخاطر و كذا فى السرقة فعاد الى رسول اللَّه (ص) و قال ما احسن ما فعلت لما منعتنى عن الكذب انسد ابواب المعاصى على و تاب عن الكل)
حاصل معنى اينخبر آنست كه روزى اعرابى بجناب نبوت حاضر شد و گفت يا محمد (ص) ميخواهم كه بتو ايمان آورم و تصديق نبوت تو نمايم و بدين تو درآيم اما من مردىام كه شراب را ترك نميتوانم كرد و زناكردن شيمه من است و دروغ گفتن و دزدى كردن شيوه من و من شنيدهام كه تو اين همه را حرام كرده و تجويز ان نميكنى و كسى كه مرتكب آنها ميشود او را عقوبت مىنمايى و اين همه خصال پيش تو مذمومست و من نميتوانم كه از اينها بگذرم و توبه كنم و اگر قانع ميشوى كه از يكى بگذرم و باقى را منع نكنى من بتو ايمان مىآورم و اگر كه راضى نميشوى باين شرط من بحال خود باشم و بتو ايمان نيارم پس حضرت التماس او را قبول كرد و او را از كذب توبه داد پس اعرابى ايمان آورد و از مجلس شريف بيرون رفت اتفاقا بر او شراب عرض كردند ابا كرد زيرا كه تامل نمود كه اگر شراب بخورم و حضرت از من پرسد كه شراب خورده يا نه اگر گويم نخوردهام دروغ گفته باشم و دروغ گفتن من نقض عهدى است كه با رسول كردهام و اگر راست گويم اقامة حد بر اين لازم حال من شود پس خود را از شراب منع كرده و مرتكب خمر نشد و با زنى ملاقات كرده خواست كه با او زنا كند آنچه در صورت خمر در خواطرش خطور كرده بود مانع او شد و مرتكب زنا نيز نشد و در صورت كذب و سرقة نيز همين حالت او را دست داد و از كذب و دزدى نيز خود را منع كرد پس برگشت بخدمت پيغمبر (ص) رفت و فرمود كه يا رسول اللَّه (ص) در حق من چه نيكوكارى كردى كه مرا از كذب توبه دادى چه منع تو مرا از كذب سبب آن شد كه من از جميع معاصى ممنوع