تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٣ - سوره التوبة(٩) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
در نيايم و از اين آب و طعام نخورم تا بآن حضرت ملحق نشوم پس بر شترى سوار شده پاره زاد برداشته متوجه تبوك شد و چون نزديك تبوك رسيد و اصحاب او را بديدند گفتند يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله سوارى مىآيد رسول صلّى اللَّه عليه و آله گفت
يكون ابا جثيمه
پس نزد آن حضرت آمد و صورت حال باز گفت و از تخلف اظهار ندم كرد و توبه نمود حضرت قبول توبه او كرده آيه لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ بر او خواند و بعد از آن آيه ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِكَ اين وجوب متابعت و ترك تخلف بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان چون با رسول خدا باشند لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ نميرسد ايشان را تشنگى وَ لا نَصَبٌ و نه رنجى از متابعت سفر وَ لا مَخْمَصَةٌ و نه گرسنگى فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا وَ لا يَطَؤُنَ و نسپرند مكانى از امكنه كفار بسم اسب يا كف شتر يا بپايهاى خود مَوْطِئاً سپردنى كه آن يَغِيظُ الْكُفَّارَ بخشم آورد كافران را وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ و نيابند از دشمن نَيْلًا يافتنى از قتل و اسر و نهب و هزيمت و جراحت إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ مگر كه نوشته شده براى ايشان بِهِ بسبب آن عَمَلٌ صالِحٌ كردار هاى شايسته كه مستلزم ثوابست يعنى بهر يك از اينها كه بديشان رسد مستحق ثواب شوند از ابن عباس نقل است كه بهر ترسى كه از دشمن بدل ايشان رسد هفتاد حسنه در ديوان ايشان بنويسند إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى لا يُضِيعُ ضايع و تباه نميگرداند أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ مزد نيكوكاران را يعنى مجاهدان را اين جمله مؤكده تعليل كتب است و تنبيه بر آنكه جهاد احسان است يا در حق كفار بجهة سعى در تكميل ايشان به نهايت آنچه ممكن است مانند ضرب مجنون بقصد تداوى و يا در حق مؤمنان چه آن صيانت ايشانست از سطوة كفار و استيلاى ايشان مفسران را در حكم اين آيه خلافست قتاده بر آنست كه اين خاص است بزمان رسول صلّى اللَّه عليه و آله يعنى هر گاه كه او بنفس نفيس خود متوجه جهاد شد هيچ كس را جايز نبودى كه تخلف كردى اما آنان كه بعد از او بودند از ائمه بر جمله مسلمانان مساعدت واجب نبود بلكه بعضى كه بآن اقدام كنند از ديگران بيفتد و اوزاعى و ابو جابر و جمعى ديگر گفتهاند كه حكم آن عام است و ابن زيد گفته كه اين حكم در وقتى بود كه قلت مسلمانان بود چون بسيار شدند منسوخ شد بآيه وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً و اينقول صحيح است چه جهاد از فرض كفاية است باجماع كه اگر منسوخ نبودى از فروض اعيان بودى و هيچكس بر آن نيست بدانكه آيه متضمن تحريص