تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٤ - سوره التوبة(٩) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
است بر جهاد و افعال خير پس مبادرت بر آن از واجبات باشد وَ لا يُنْفِقُونَ و نفقه نكنند نَفَقَةً صَغِيرَةً نفقه اندك و خورد چون علاقه يا تازيانه و نعل اسبى يا صاع خرمايى كه بدهند مانند ابو عقيل كه قبل از اين گذشت وَ لا كَبِيرَةً و نه نفقه بزرگ بسيار چون انفاق عباس و غيره كه غرض ايشان بآن انفاق اعزاز دين خدا باشد و تقرب وَ لا يَقْطَعُونَ و قطع نكنند در مسير خود وادِياً هيچ ممر آب و سيل را مراد هر زمين واسع است تجوزا يعنى هيچ زمينى را قطع نكنند إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ مگر كه نوشته شود براى ايشان ثواب آن و ثبت كرده شود لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ تا جزا دهد خدا ايشان را بسبب آن أَحْسَنَ ما كانُوا نيكوترين آن را كه در راه و حق يَعْمَلُونَ عمل ميكردند و چون احسن را جزا دهند جزاء حسن را نيز بدان الحاق كنند جهة توقير اجر و تكثير آن و گويند مراد باحسن جميع عمل واجب و ندب است چه آن احسن است از مباح كه حسن است و غير مذموم يعنى ثواب بر واجب و ندب باشد نه بر مباح و نزد بعضى احسن صفت صواب است نه عمل يعنى ثواب عمل احسن از عمل باشد و در ينابيع مذكور است كه اگر غازيى را هزار طاعت باشد و يكى از همه نيكوتر بود حق سبحانه و تعالى آن را ثواب عظيم دهد و نهصد و نود و نه را بطفيل آن قبول كند و هر يك را برابر آن ثواب ارزانى دارد تا كرم او نسبت بمجاهدان بر همه كس ظاهر گردد و از امير المؤمنين ع و از ابو ذر و ابو هريره روايتست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه هر كه نفقه براى غازيان بفرستد و خود در خانه نشسته باشد حقتعالى بهر درمى هفتصد هزار درم در عوض باو دهد پس اين آيه تلاوت فرمود كه وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ آيه دليلست بر آنكه هر تعب و نصب و ظما و جوع و انفاق كه در حج يا زيارة احد ائمه معصومين عليهم السلام يا در طلب علم واقع شود موجب ثواب جزيلست از ابن عباس مرويست كه چون بر رسول صلّى اللَّه عليه و آله انواع تهديدات در باب متخلفان نازل شد مؤمنان جازم شدند بر آنكه چون تفسير جهاد بر آيد بتمامى عازم حرب شوند خواه آنكه رسول صلّى اللَّه عليه و آله خود متوجه جهاد شود يا لشگر فرستد پس چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله لشگرى را نام زد كردى جمله مسلمانان بيرون رفتندى و رسول صلّى اللَّه عليه و آله را تنها گذاشتندى حقتعالى اين آيه فرستاد كه وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ و روا نيست و نشايد مؤمنانرا لِيَنْفِرُوا آنكه بيرون روند بغزا كَافَّةً همه ايشان چه امر معاش و معاد مختل ميماند هم چنان چه جايز نيست كه همه ايشان تثبيط كنند فَلَوْ لا نَفَرَ پس چرا بيرون نروند مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ از هر جمعى كثير مِنْهُمْ از ايشان مراد قبيله و اهل بلدهاند كه از ايشان نفور كنند طائِفَةٌ گروهى