تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٠ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
آن تاويل كردهاند و محققان رد اين تاويل نموده گفتهاند كه ظاهر آيه شاهد است بر خلاف آن زيرا كه حقتعالى فرمود كه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ و نفرموده كه من آدم من ظهره ذريته تا موافق قول ايشان باشد و بعد از آن اخبار كرده بآنكه اين اخذ بجهت آنست كه تا نگويند كه ما از غافلان بوديم و يا اعتذار ننمايند بشرك اباى خود و اين مقتضى آنست كه ايشان را اباى مشرك بوده باشد پس ظاهر آن متناول قول ايشان نبود و نيز مىگوييم كه ذرية مستخرجه از صلب آدم خالى از آن نيست كه با عقل و فهم بودهاند يا نه اگر مسلوب العقل بودهاند پس صحيح نبوده باشد كه خطاب الهى را فهميده باشند و بوحدانيت او اعتراف كرده و اگر عاقل بودهاند و اخذ ميثاق از ايشان بعد از فهم و عقل ايشان بوده باشد پس بايد كه متذكر آن ميبودند و آن را فراموش نميكردند زيرا كه اخذ ميثاق حجت نيست بر ماخوذ عليه مگر كه ذاكر آن باشد پس آن هنگام واجب بوده باشد كه ما متذكر آن ميثاق ميبوديم و نيز جايز نيست كه جمعى كثير و جماعتى غفير از عقلا چيزى را فراموش كنند كه آن را دانسته و شناخته باشند و هيچكس از ايشان متذكر آن نبوده باشد اگر چه زمان دراز بوده باشد و مؤيد اينست كه اهل آخرت بسيارى از احوال دنيا را شناسند و نيز اهل جنت باهل نار گويند كه قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا و اگر جايز باشد نسيان اين با وجود كثرت خلايق پس لازم آيد كه جايز بوده باشد كه حقتعالى تكليف خلقان كرده باشد بآن عهد و اعاده ايشان كرده برخى را مثاب و برخى را معاقب كرده باشد و ايشان بعد از آن آن را فراموش كرده باشند و اين مؤديست بصحة مذهب تناسخ نعوذ باللَّه من العقائد الفاسدة و الآراء الباطلة و على بن عيسى از ابى بكر اخشيد روايت كرده كه جايز است كه خبر صحيح بوده باشد الا آنست كه تاويل آيه بر آن نكنند بجهت عدم تطابق و حينئذ فايده خلق ذرارى بر مثال ذر آن باشد كه تا اعراق كريمه و طباع جبليه خود را بر شكر نعمت و اقرار ربوبيت و وحدانيت دارند هم چنان كه مرويست كه
الناس ولدوا على الفطرة
و ابو هذيل در كتاب حجت از حسن بصرى و اصحاب او نقلكرده كه اطفال در آخرت مثاب باشند و ببهشت درآيند بر وجه اثابت جهت ايمانى كه در مثال ذر دارند دوم آن كه مراد از آيه اين است كه حقتعالى بيرون آورد بنى آدم را از اصلاب اباء ايشان بارحام امهات پس بر سبيل تدريج از علقه بمضغه رسانيد و بعد از آن صورت بشرى فايض ساخت پس زنده گردانيد و بعد از آن تمكين داد ايشان را بر معرفت دلايل خود بر وجهى كه گوئيا ايشان را گواه ساخته بر نفسهاى خودشان و ايشان را فرموده كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ و در جواب گفتهاند كه بلى انت ربنا پس بنا بر اين معنى أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ آنست كه راه نمود ايشان را بر توحيد خود بوسيله عطاى عقول بايشان كه دالست بر وحدانيت او فكان او سبحانه بمنزله كسى است كه مشهد ايشان باشد بر نفسهاى ايشان و نظير اين است قوله تعالى