تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٧ - سوره التوبة(٩) آيات ٨٠ تا ٨٩
آنچه من ميدانيم هر آينه اندك خنده كنيد و بسيار گريه كنيد در حديث اشعار است بآنكه مؤمن بايد كه دايم خائف باشد و از خشيت الهى خاشع و از اهوال قيامت خاشى و از او ضحك بظهور نرسد مگر بر سبيل ندرت فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ پس اگر باز آرد خدا آن را اى محمد بمدينه إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ بسوى گروه از منافقان متخلف كه از جمله اهل مدينهاند و ايشان دوازده كس بودند فَاسْتَأْذَنُوكَ پس دستورى طلبند از تو لِلْخُرُوجِ براى بيرون آمدن بغزوه ديگر بعد از تبوك ايشان را تمكين مده فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا پس بگو بيرون نمىآئيد خبر است بمعنى نهى جهت مبالغه يعنى بيرون ميائيد مَعِيَ أَبَداً با من هرگز وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ و كارزار مكنيد در مصاحبت و مرافقت من عَدُوًّا دشمنى را إِنَّكُمْ بدرستى كه شما رَضِيتُمْ خورسند شديد بِالْقُعُودِ بنشستن و تخلف كردن أَوَّلَ مَرَّةٍ اول بار يعنى به غزوه تبوك فَاقْعُدُوا پس بنشينيد ديگر باره مَعَ الْخالِفِينَ با بازپس ماندگان كه قابليت كارزار ندارند چون زنان و كودكان و اهل اعذار از مردمان مرضى چه جهاد كار مردان مرد و مبارزان ميدان نبرد است و از هر تردامنى اين كار نيايد و نامرد بىدرد مبارزت معركه مجاهده نكند اين جواب از استيذان منافقان كه متضمن اسقاط است از ديوان غزاة عقوبتست مر ايشان را بر تخلف ايشان و اين يا بجهت آنست كه ايشان منافق بودند و يا اعتقاد وجوب جهاد نداشتند پس اگر وعده جهاد دهند بآن وفا نكنند آوردهاند كه حضرت رسالت در مرض ابن ابى بعيادت وى رفت و او از آن حضرت التماس نمود كه پيراهن خود عطا فرما تا كفن من سازند و بدفن من حاضر شده بر من نماز گذار و مرا آمرزش طلب حضرت پيراهن خود را بوى داد و بجنازه او حاضر شد خواست كه نماز گذارد آيه نازل شد كه لا تُصَلِ و نماز مگذار عَلى أَحَدٍ بر هيچ يك مِنْهُمْ ماتَ از ايشان كه بميرد أَبَداً هرگز اين ظرف لا تصل است و گفتهاند كه ظرف مات است يعنى چون كسى بر كفر بميرد احياى او براى تعذيب است نه براى تمتع پس گوييا كه آن همان مرده است و ابدا بر همان حال خواهد بود و در انوار گفته كه مراد بصلاة دعا است براى ميت و استغفار براى او و اين ممنوع است در حق كافر و لهذا ترتيب نهى فرمود بر مات ابدا يعنى موت بر كفر و عدم نهى از تكفين در پيرهن خود و نهى از نماز كردن بر او بجهت مكافاتى بود كه ابن ابى در حق عباس بجا آورده بود وقتى كه در بدر او را اسير كرده بودند و برهنه بود ابن ابى پيرهن خود را در او پوشانيد و گويند كه اين بجهت اكرام ولد او بود كه التماس كرده بود از