تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٠ - سوره التوبة(٩) آيات ٧٠ تا ٧٩
و باز آمد و همان استدعا كرد و گفت يا رسول اللَّه ص من عهد كردم با خدا كه حقوق اهل استحقاق از آن ادا كنم و بآن رعايت صله رحم كنم و چون مبالغه آن بحد اطناب كشيد رسول ص فرمود كه بار خدايا ثعلبه را بر وجه دلخواه او مالى بده تير دعا بهدف اجابت رسيد حقتعالى بر اندكى گوسفند كه بآن قناعت كردى بركت كرد و وى بجهت محافظت آن نتوانست كه پنج وقت نماز را با پيغمبر ص اقتدا كند بلكه بصبح و شام اكتفاء كرد تا كار او از آن در گذشته در حوالى مدينه گوسفندان او را جاى نماند روى بباديه آورد و بجهت تعمد حال و بعد مسافت از اقامه نماز پنج گانه با رسول خدا محروم ماند و بجز روز جمعه نميتوانست كه بمدينه آيد و نماز جمعه بگذارد و بالآخره از آن وادى بالاتر رفته از نماز جمعه نيز باز ماند و اگر كسى در آنجا گذار كردى احوال مدينه از وى پرسيدى روزى رسول فرمود كه نميدانم ثعلبه را چه رسيد كه اصلا بنماز حاضر نميشود گفتند يا رسول اللَّه چندان گوسفند دارد كه در هيچ وادى نميگنجد و بجهت اين بفلان وادى رفته و مقام كرده رسول ص فرمود يا ويح ثعلبه اين را سه بار تكرار كرد چون آيه زكاة نازل شد آن را بمردى جهنى داد و يكى از بنى سليم را رفيق او ساخت و نزد ثعلبه فرستاد تا بر او خواند و زكاة از او بگيرد و در اين باب كتابتى كه متضمن شروط زكاة بود بمصحوب او بجانب وى فرستاد و با جهنى گفت كه چون از ثعلبه زكاة بگيريد نزد فلان مرد سليمى رويد كه شتر بسيار دارد و از او نيز زكاة بستانيد پس هر دو بيامدند و آيه زكاة و نامه رسول را بر ثعلبه خواندند و از او زكاة خواستند محبت مال او را بر آن داشت كه از فرمان نبوى سركشيده گفت اينكه محمد ص از ما ميطلبد جزيه است پس زكاة نداد و گفت بجاى ديگر رويد تا من در اين باب با خود انديشه كنم ايشان بنزد آن مرد سليمى رفتند و آيه و نامه را بر او خواند گفت سمعا و طاعة لامر اللَّه و حكم رسول اللَّه پس در ميان شتران رفت و آنچه رسول ص نوشته بود بهتر و خوبتر شتران خود را از آن جدا كرد و گفت اين را نزد رسول خدا ص بريد ايشان گفتند رسول نفرموده است كه بهتر مال بستانيم ار گفت حاشا كه من جز خيار مال خود را بخدا و رسول او دهم ايشان آن را بستدند و باز نزد ثعلبه آمدند و او همان مقاله كه اول بار گفته بود كه اين مانند جزيه است بزبان راند و از دادن امتناع كرد و گفت برويد بجاى ديگر تا من يك بار ديگر انديشه كنم ايشان نزد رسول خدا آمدند و صورت حال ثعلبه بعرض رسانيدند رسول فرمود يا ويح ثعلبه و سليمى را دعاى خير كرد و صحابه از اين متعجب شدند حقتعالى در حق ثعلبه اين آيه فرستاده كه وَ مِنْهُمْ و از اهل نفاق مَنْ عاهَدَ اللَّهَ كسى هست كه با خدا عهد كردهاند كه لَئِنْ آتانا اگر بدهد ما را خداى مِنْ فَضْلِهِ از فضل خويش مالى لَنَصَّدَّقَنَ هر آينه صدقه دهيم و اخراج زكاة كنيم وَ لَنَكُونَنَ و هر آينه باشيم