تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٨ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
باشند بآنچه نفعى بايشان نرساند ملخص معنى آنست كه بعد از تكذيب رسل از عذاب الهى ايمن نتوان بود نه بروز و نه بشب بعد از آن تقرير أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرى ميكند بقوله أَ فَأَمِنُوا آيا ايمن شدند اهل تكذيب مَكْرَ اللَّهِ از ناگاه گرفتن خدا اين استعاره است از استدراج بنده و گرفتن او بر وجهى كه نداند نه چنانكه وقوع مكر بممكور از جانب ماكر بىآنكه آن را داند حاصل كه مكر خدا استدراج او است بندگان را بصحت و سلامت و طول عمر و تظاهر نعمت فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ پس ايمن نشوند از مكر خدا إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ مگر گروهى زيان كاران كه بجهت كفر و نفاق و ترك نظر و اعتبار زيان زده هر دو عالم باشند يعنى ايمن نميشوند از مكر خدا بر مذنبان مگر گروه عاصيان از زيان كاران چه اهل عصمت و تقوى ايمن نيستند از نزول عذاب بر عصاة يا بر وجه جهل بحكمت او سبحانه از عذاب ايمن نيستند مگر خاسران پس بنا بر اين دو وجه انبيا كه ايمناند از وقوع مكر خدا بر ايشان خاسر نباشند
و چون او سبحانه انكار كفار كرده بر ترك اعتبار از نزول عذاب بر امم گذشته مكذبه بعد از آن بر وجه تقرير امن مذكور فرمود كه أَ وَ لَمْ يَهْدِ آيا هدايت نكرد و راه ننمود لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مر آنان را كه ميراث گرفتند زمين را يعنى متمكن شدند در آن مِنْ بَعْدِ أَهْلِها از پس هلاك اهل آن مراد كفار زمان حضرت رسالت است صلى اللَّه عليه و آله كه در ديار امم ماضيه نشستهاند و متروكات ايشان را بحوزه تصرف در آوردهاند و تعديه هدايت بلام بجهت آن است كه متضمن معنى تبيين است و قوله أَنْ لَوْ نَشاءُ فاعل يهدى است و ضمير شان در آن مقدر است يعنى آيا بيان نكرد و روشن نساخت براى كفار قريش كه در اماكن امم ماضيه نشستهاند و متروكات ايشان را تصرف نمودهاند اين كه شان ما اين است كه اگر خواهيم أَصَبْناهُمْ برسانيم بايشان بِذُنُوبِهِمْ جزاى گناهان ايشان را يعنى عقوبت كنيم ايشان را چنان كه پيشينيان ايشان را و ميتواند بود كه فاعل يهدى حقتعالى باشد و ان لو نشاء مفعول آن يعنى آيا بيان نكرد حقتعالى براى كفار مكه آن را كه اگر خواهيم ايشان را هلاك كنيم و قوله وَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ عطف است بر آنچه او لم يهدى دالست بر آن اى يفعلون من الهداية و نطبع يعنى غافل مشويد از هدايت مذكوره و مهر مينهيم بر قلوب ايشان و يا آنكه منقطع است از ما قبل و تقدير آنكه نطبع و نحن يعنى ما مهر مىنهيم بر قلوب ايشان و جايز نيست كه معطوف باشد بر اصبناهم بمعنى و طبعنا زيرا كه اين هنگام در سياق