تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٠ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
باطن ايشان بيشتر ميشد پس چون كه افزونى زنگ و زيادتى تيرگى دل ايشان نزد شنيدن و ديدن آيات بينه شده پس اسناد طبع قلوب ايشان بخدا جايز باشد و اگر چه بر سبيل مجاز است و حقيقة ايشان نزد مشاهده آيات بينه در كفر و عناد افزودند و مثل اينست قوله تعالى فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ يعنى آيات بينه رجس ايشان را زياده گردانيد و حال آنكه حقيقت معنى آنست كه ايشان در رجس خود افزودند نزد استماع آيات و اين وجه اوجه وجوه مذكور است وَ ما وَجَدْنا و نيافتيم ما لِأَكْثَرِهِمْ مر بيشتر امم مذكوره را مِنْ عَهْدٍ از وفاى عهد كه ميگفتند لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ يعنى عهدى كه در زمان خرف و مضرت و شدة ميكردند كه اگر از اين بليت و معصيت نجات يابيم ايمان آريم بآن وفا نكردند و اكثر ايشان نقض آن كردند و يا آنكه مراد عهدى است كه در روز ميثاق بسته بودند وَ إِنْ وَجَدْنا و بدرستى كه ما يافتيم يعنى دانستيم لِأَكْثَرِهِمْ بيشتر از ايشان را لَفاسِقِينَ شكنندگان عهد و پيمان دخول لام بر خبر دالست بر آنكه ان مخففه مثقله است چو آن فارقست ميان ان نافيه و مخففه و ذكر اكثر جهت آنست كه اندكى از ايشان بدايره اسلام درآمدند و گويند كه كثرة كنايه از جميع است يعنى همه را فاسق و ناقص عهد يافتيم چنان كه مراد بقلة در قوله فقليلا ما يؤمنون نفى است و بعد از ذكر قصص انبياى مذكوره قصه موسى عليه السلم را بآن معطوف گردانيده مى فرمايد كه ثُمَّ بَعَثْنا پس برانگيختيم مِنْ بَعْدِهِمْ از پس اين پيغمبران مُوسى موسى بن عمران را بِآياتِنا بمعجزاتى كه او را عطا كرده بوديم إِلى فِرْعَوْنَ بسوى فرعون كه نام او قابوس بود و نزد وهب او پسر وليد مصعب بن ريان بود و فرعون لقب ملوك مصر بوده چون كسرى و قيصر و خاقان و تبع كه القاب سلاطين فرس و روم و چين و يمن است وَ مَلَائِهِ و بسوى اكابر قوم او فَظَلَمُوا بِها پس ستم كردند يعنى كافر شدند بآن آيات و وضع كفر كردند در موضع ايمان چه حق آن آيتها كه در غايت وضوح بود گرويدن بود بآن نه انكار آن پس ايشان وضع انكار كردند در موضع ايمان فَانْظُرْ پس بنگر بديده بصيرت كه بعد از انكار حق كَيْفَ كانَ چگونه بود عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ آخر كار تباهكاران كه غرق شدند آوردهاند كه فرعون چهارصد سال داشت و در اين مدت وى را تبى و صداعى طارى نشدى و گفتهاند كه هر چهل روز او را يك بار قضاء حاجت واقع شدى و او را سعال و مخاط نبودى و اگر نادرا از او وقوع يافتى از قوم پنهان كردى و بيشتر طعام او مويز بود تا وى را ثقل كمتر باشد و دعوى خدايى كرده مردم با وى گرويدندى و طغيان و عتو او افزون ميگشت تا بمرتبه رسيد كه ما