تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٤ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
ميگويد بر ايشان خوان اين هر سه آيت را كه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِ تا آخر آوردهاند كه چون حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله را بهجرت اجازت شد بعضى از صحابه بنشاطى تمام بطريق مدينه مسارعت مينمودند و ترك خانمان را بر محبت زن و فرزند و مصاحبت خويش و پيوند ترجيح ميفرمودند و جمعى ديگر را آبا و اقربا و عيال و اطفال سوگند داده بزارى تمام و سكون و ارام در مقام و منزل التماس ميكردند و ايشان را رقت جنسيت پيوند و شفقة بر زن و فرزند مانع هجرت مىشد اين آيه نازل گشت كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان آوردهايد لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ فرا نگيريد پدران خود را وَ إِخْوانَكُمْ و برادران خود را أَوْلِياءَ دوستان يعنى اين گروه را بدوستى مگيريد إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ اگر بگزينند ايشان كفر را عَلَى الْإِيمانِ بر ايمان و شما را از هجرت باز دارند و گويند نزول آيه درباره آن نه كس بود كه مرتد شده بمكه ملحق شدند حقتعالى باقارب ايشان كه مهاجرت كرده بودند خطاب فرمود كه ايشان را بدوستى مگيريد وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ و هر كه از شما ايشان را دوست دارد يعنى اين عمل از ايشان پسندند و راضى بشرك و ارتداد ايشان باشد و از منع ايشان از هجرت ممتنع بشود فَأُولئِكَ پس آن گروه دوست دارندگان هُمُ الظَّالِمُونَ ايشانند ستمكاران كه دوستى را در غير محلش وضع كردهاند چه دوستى با مؤمنان بايد و با مشركان نشايد مراد آنست كه ايشان را در امر دين خود دوست خود ميگيريد بلكه دشمن دين خود دانيد و در باب منع هجرت تابع ايشان مشويد و اما در امر دنيا با ايشان مجالست و مخالطت جايز است لقوله تعالى صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً چون اين آيه نازل شد متخلفان از هجرت گفتند حالا ما در ميان قبايل و عشاير خوديم و بمعاملات و تجارات اشتغال نموده اوقات ميگذرانيم چون عزيمت هجرت كنيم بضرورت قطع پدر و فرزند بايد كرد پس تجارت از دست برود و ما بى كس و بى مال بمانيم آيتى ديگر آمد كه قُلْ بگو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تاركان هجرت را إِنْ كانَ آباؤُكُمْ اگر هست پدران شما وَ أَبْناؤُكُمْ و فرزندان شما وَ إِخْوانُكُمْ و برادران شما وَ أَزْواجُكُمْ و زنان شما وَ عَشِيرَتُكُمْ و خويشان شما اشتقاق اين از عشره است چه عشيره جماعتىاند كه راجع ميشود بعقد واحد چون عقد عشره وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها و مالهايى كه كسب كردهايد او را وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ و بازرگانى كه ميترسيد