تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٨ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
رب محمد
بقدرت الهى هيچكس نماند از اعادى الا كه چشم و دهن او از خاك و سنگ ريزه پر نشد و شكست بر ايشان افتاد و مرويست كه رسول (ص) در آن شب بيك نيمه روى بجانب اهل اسلام نگريد چندان نور از روى وى بتافت كه همه وادى روشن شد پنداشتى كه ماه شب چهارده است كه ميدرخشيد و مسلمانان را بر قتال تحريص ميكرد و گريختهگان را بآواز بلند ندا ميكرد كه
اين ما عاهدتم اللَّه عليه
هيچكس نماند كه آواز رسول (ص) نشنيد و بازنگرديد راوى گويد كه مردى از هوازن كه نام او ابو جردل بود بر شترى نشسته رايتى سياه در دست گرفته در پيش كفار ايستاده بود چون بر مسلمانى ظفر يافتى نيزه بر روى او زدى و او را بكشتى و چون فرصت يافتى رايت بر افراشتى و در عقب اهل هزيمت رفتى حضرت امير عليه السّلام آهنگ وى كرد و باو رسيده ضربتى باو حواله كرد وى از شتر بيفتاد امير تيغى بر رويش زد بدو رخش رسانيد و در عقب او چهل كس ديگر را بجهنم فرستاد چون مشركان آن را بديدند شكسته شدند و مسلمانان روى بايشان آوردند و بتيغ و نيزه ايشان را هلاك مىساختند و رسول (ص) مىفرمود كه
اللهم اذقت اول قريش نكالا فاذق اخرهم نوالا
و آن حضرت بنفس نفيس خود شمشير كشيده روى بكفار نهاده و كمال شجاعت آن حضرت در اين روز بر مردمان ظاهر شد پس حقتعالى پنج هزار فرشته را بمدد اهل اسلام فرستاد كما قال وَ أَنْزَلَ جُنُوداً و فرو فرستاد لشگرها كه بچشم خود لَمْ تَرَوْها نديديد شما آنها را اما كفار ميديدند و آنها ملائكه بودند و با جامهاى سفيد و عمامههاى سرخ علامة بين الكتفين گذاشته بر اسبان ابلق سوار شده از حسن مرويست كه عدد ملائكه در آن روز هشت هزار بود و بروايت ديگر شانزده هزار وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا و عذاب كرد خدا آنان را كه كافر بودند بآنكه بسيار كس از ايشان كشته شد و شش هزار از اولاد و اهالى ايشان را اسير گردانيدند و بيست و چهار هزار شتر و چهار هزار گاو و زياده از چهل هزار گوسفند بدست ايشان درآمد وَ ذلِكَ و آنچه واقع شد جَزاءُ الْكافِرِينَ پاداش ناگرويدگان است در دنيا از جبائى روايتست كه نزول ملائكه در روز حنين جهت تقويت قلوب مؤمنان و تشجيع ايشان بود و در آن روز اصلا مباشر قتال نشدند همين در روز بدر قتال كردند سعيد بن المسيب روايت كرده كه يكى از مشركان مرا حكايت كرد كه روز حنين چون ما را با مسلمانان اتفاق افتاد تا خود را بر ايشان زديم و ايشان را پراكنده گردانيديم تا نزديك خداوند شتر سفيد رسيديم يعنى محمد (ص) گرداگرد او مردانى ديديم نيكو روى جامهاى سفيد پوشيده چون ما را ديدند گفتند
شاهت الوجوه
و بر ما حمله كردند و ما را منهزم ساختند و هم از سعيد روايت است كه من از رسول (ص) پرسيدم كه اين جماعت نيكو روى سفيدپوش كه مشركان را هزيمت كردند كه بودند فرمود فرشتگان بودند كه حقتعالى ايشان را بمدد ما فرستاد القصه چون كارزار بين الفريقين گرم شد و از شب تا چاشت