تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٢ - سوره الأنفال(٨) آيات ١٠ تا ١٩
است كه ابى خلف را در روز بدر اسير كردند وى خود را باز خريد چون خواست كه برود گفت يا محمد صلّى اللَّه عليه و آله اسبى دارم و هر روز قرفى از گاورس باو مىدهم و او را قوت ميدهم و نيرومند ميگردانم تا بر آن سوار شده تو را بر بالاى آن بكشم رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود نهچنانست كه تو مىگويى بلكه من تو را خواهم كشت انشاء اللَّه تعالى و چون روز احد شد ابن خلف بر آن نشسته بود و بهر طرف مىتاخت تا بنزديك حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسيد جمعى از اهل اسلام قصد كردند كه او را بكشند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه او را رها كنيد كه كشنده او منم و حربه در دست داشت و چون ابى خلف نزديك آن حضرت رسيد حربه را بر پهلوى وى زد استخوانهاى پهلوى وى در هم شكست مردمان او را از آنجا برگرفتند و گفتند اين زخم كارگر نيست ابى گفت اين را مگوييد بخداى كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله طعنه بر من زد كه اگر بر همه اهل روى زمين قسمت كنند همه را هلاك گرداند و من ميدانم كه از اين زخم جان بدر نبرم و شما در روز بدر نشنيديد كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله مرا فرمود كه من تو را ميكشم انشاء اللَّه تعالى و اللَّه كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله دروغ نگفت پس او را بر دست گرفتند و ميبردند در اثناى راه بر سر دست ايشان جان بداد و بجهنم رفت و هم در راه او را دفن كردند و گفتهاند كه مراد رميه بود كه در روز خيبر حضرت بحصن كفار انداخت چنان كه در روايت صحيحه وارد شده كه در روز خيبر كمان را طلبيد و تيرى بدان پيوست و بجانب كفار و حصن خيبر انداخت و آن تير بر لبابة بن حقيق آمد كه بر بستر خود خفته بود و جمهور مفسران بر آنند كه مراد روز بدر است و سوق آيه نيز دال است بر آن و ارباب تحقيق و اصحاب تدقيق در كلام ظفر انجام و ما رميت اذ رميت سخنان گفتهاند و از جمله صاحب تاويلات فرموده كه حقتعالى راه نمود صحابه را بفناى احوال در سلب افعال ايشان و اثبات آن براى خود كه فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ اما چون حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله در مقام بقاء بالحق بود فعل را از او سلب كرد كه وَ ما رَمَيْتَ و آن را نسبت داد باو كه اذ رميت انگه اسناد كرد آن را بخود كه وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى تا افاده معنى تفصيل كند كه در معنى عين فيكون الرامى محمدا لا بنفسه و در فتوحات مكيه آورده كه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله سبب بود در رمى بحكم كنت سمعه و بصره و يده پس ازاله سبب در ما رَمَيْتَ بحسب حكم باشد نه بحسب عين و گويند كه بنا بر كمال حال مصطفوى و مريت استغراق نبوى صلّى اللَّه عليه و آله در حالت فنا نسبت بهمه انبيا و اوليا نسبت فعل را از او دفع كرد هر چند نشانه فعل وى بود حيث قال إِذْ رَمَيْتَ پس با آنكه هم از داود حاصل عمل آمد كه وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ آن را نسبت بداود داد و بخود منسوب گردانيد تا معلوم شود كه ميان مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و ساير انبيا فرق بسيار است حاصل كه حق سبحانه و تعالى كفار را مغلوب ساخت بالقاى رعب و امداد ملائكه تا حق را ظاهر سازد وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ و تا عطا دهد مؤمنان را و نعمت ارزانى فرمايد مِنْهُ از نزديك خود بَلاءً حَسَناً عطائى نيكو و