تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٢ - سوره هود(١١) آيات ١٠ تا ١٩
مگر ملتبس بعلم الهى و منزل از نزد او و آنچه محمد صلّى اللَّه عليه و آله بر شما ميخواند در باب توحيد حق است پس چون كه چنين است آيا داخل ميشويد در اسلام بعد از قيام حجت قاطعه و در مثل اين استفهام ايجاب بليغ است آن چيزى را كه در او است از معنى طلب و تنبيه بر قيام موجب و زوال عذر و در مجمع گفته كه در اين دلالت واضحه است بر اعجاز قرآن زيرا كه چون ثابت شد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بقرآن تحدى فرموده بعد از آنكه عيب الهه ايشان كرده بود بقتل و اسر ايعاد ايشان كرد و بتواتر ثابت شده كه ايشان احرص مردمان بودند بر ابطال امر قرآن تا بمرتبه كه بذل مهج و اموال خود ميكردند در اين و اگر از اتيان بمثل قرآن قادر ميبودند از آن عدول نميكردند بحرب و قتل و تكلف امور شاقه و اين ادل دلايلست بر عجز ايشان چه اگر قدرت بر معارضه ميداشتند با سهولة آن بر ايشان البته اقدام بآن ميكردند زيرا كه عاقل از امر سهل عدول نميكند بصعب شاق با حصول غرض بهر يك از آن مَنْ كانَ هر كه باشد كه از دنائت همت يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا خواهد زندگانى دنيا وَ زِينَتَها و آرايش آن را در مقابل اعمال خير خود مراد منافقانند يا اهل ريا يا يهود و نصارى و در زاد المسير آورده كه عام است مر جميع مردمان را يعنى هر كه از مردمان اعمال حسنه را بوسيله حطام دنيويه و زينت آن گردانيده باشد نه ثواب اخروى نُوَفِّ إِلَيْهِمْ تمام بدهيم و ادا كنيم ايشان را أَعْمالَهُمْ فِيها جزاى كردارهاى ايشان را در دنيا از صحت و رياست و سعة رزق و كثرت اولاد وَ هُمْ فِيها و ايشان در دنيا لا يُبْخَسُونَ كاشته نشوند يعنى از مزد دنيوى چيزى كم نكنند أُولئِكَ الَّذِينَ آن گروه آنان كه لَيْسَ لَهُمْ نباشد مر ايشان را فِي الْآخِرَةِ در آن سراى ديگر إِلَّا النَّارُ مگر آتش دوزخ چه ايشان استيفاى مزدى نمودهاند كه صور افعال حسنه مقتضى آنست و نيات فاسده و عزايم باطله ايشان كه موجب عذاب و عقوبتست مانده وَ حَبِطَ و تباه گشت ما صَنَعُوا آنچه كردهاند در دنيا چه ثواب آخرت متفرع بر اخلاص است و ايشان در عمل مخلص نبودهاند و بر وجه ريا به آن اقدام كردهاند وَ باطِلٌ و ناچيز است در نفس الامر ما كانُوا يَعْمَلُونَ آنچه بودند كه ميكردند از ريا و سمعه و غير آن مسيحى روايت كرده كه در مدينه رفتم مردى را ديدم كه خلقى بسيار بر وى جمع شده بودند و او براى ايشان از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حديث ميكرد من گفتم اين چه كس است گفتند ابو هريره نزد او رفتم و بنشستم چون از احاديث فارغ شد و مردمان متفرق شدند گفتم من مردى غريبم براى من از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله