تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٨ - سوره التوبة(٩) آيات ٧٠ تا ٧٩
قبول نكنند ايشان را بايد كشت و اگر صاحب كتاب نباشند و شبهه كتاب هم نداشته باشند با ايشان جهاد مى بايد كرد تا اسلام آرند يا كشته گردند دويم امر است بجهاد منافقان باقامت حجت و در اين داخلست جهاد بامر مبتدعى كه معتقد خلاف حق باشد و از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرويست كه
(اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه و من لم يفعل فعليه لعنة اللَّه)
هر گاه كه بدعتها در ميان امت من پيدا شود بايد كه عالمان اظهار علم خود كنند و هر كه چنين نكند پس لعنت خدا بر او باد سيم امر بغلظت شامل كفار و منافقانست پس واجب است غلظت كفار و اهانت بر ايشان و همچنين بر منافقان و ارباب بدع و معتقدان خلاف حق مگر بجهت تقيه و خوف ضرر كه مانع اين شود از ابن عباس روايتست كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله در سايه حجره نشسته بود صحابه را گفت همين ساعت مردى نزد شما آيد و بچشم شيطان در شما نگرد و چون بيايد با او هيچ سخن نگوئيد در ساعت مردى بيامد از رق چشم رسول صلّى اللَّه عليه و آله او را بخواند و گفت تو چرا مرا دشنام دادى وى انكار كرد پس اصحاب خود را جمع كرد و آنها را نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آورد و همه سوگند خوردند كه ما دشنام ندادهايم آيه آمد كه يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ سوگند ميخورند بخدا كه ما قالُوا كه نگفتهاند آن سخن را وَ لَقَدْ قالُوا و بتحقيق كه گفتند كَلِمَةَ الْكُفْرِ كلمه كفر را كه آن دشنام دادنست بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و قول مشهور آنست كه درباره جلاس بن سويد آمد كه بوقت تهيه غزوه تبوك با بعضى بر درازگوش سوار شده از جانب قبايل بمدينه آمدى براى تنفر مردم از اينسفر و گفت اگر آنچه محمد صلّى اللَّه عليه و آله آورده حق باشد ما از اين دراز گوشان كه بر آن سواريم بدتر باشيم پس مصعب آن سخن را بعرض حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله رسانيد و آن حضرت جلاس را طلبيده بحضور مصعب از آن مقاله سؤال كرد جلاس سوگند ياد كرد كه نگفته ام و مصعب مناجات كرد كه خدايا برسول خود آيتى نازل گردان كه صدق سخن من از آن معلوم گردد حقتعالى اين آيه فرستاد كه ايشان سوگند ميخورند كه اينسخن نگفتهاند و حال آنكه قايل بكلمه كفر شدهاند كه آن طعنه ايشانست در دين و شك آوردن در كلام سيد المرسلين وَ كَفَرُوا و كفر را ظاهر ساختند بَعْدَ إِسْلامِهِمْ پس از اظهار اسلام وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا و قصد كردند بآنچه نيافتند و مقصود ايشان اخراج پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود و اجلاء مهاجران از مدينه تا آنكه تاج سلطنت بر سر ابن ابى نهند و او را بپادشاهى بردارند و نزد بعضى ديگر مراد ياران عقبهاند كه قصد كشتن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داشتند چنان كه گذشت و واقدى اين را در كتاب خود ذكر كرده و زجاج و كلبى نيز بر اينند و باقر عليه السّلام فرموده كه ايشان هفت كس بودند سه از قريش و چهار از اعراب وَ ما نَقَمُوا و كينه نداشتند با رسول صلّى اللَّه عليه و آله و مؤمنان إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ مگر آنكه بينياز كرد خدا ايشان را وَ رَسُولُهُ و فرستاده او مِنْ فَضْلِهِ از