تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢١ - سوره التوبة(٩) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
بر نفاق تا در منافقى بمرتبه مهارت دارند كه تو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله با وجود كمال فطنت و صدق فراست خود لا تَعْلَمُهُمْ نميدانى ايشان را يعنى كفر را در سويد اى دل خود پنهان دارند و آثار ايمان و احسان بظهور مىآورند پس تو ايشان را باعيان نمىشناسى نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ما ميدانيم ايشان را كه بر سر دل ايشان مطلعيم سَنُعَذِّبُهُمْ زود باشد كه عذاب كنيم ايشان را مَرَّتَيْنِ دو نوبت بفضيحت و قتل در دنيا و يا باحدهما در دنيا و ديگرى بعذاب قبر با باخذ زكاة از ايشان و تكليف بجهاد و از ابن عباس و سدى مرويست كه عذاب ايشان در دنيا يكى آن بود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله روز جمعه بر سر منبر خطبه خواند بعد از آن اشاره كرد باهل نفاق و گفت يا فلان و فلان از مسجد بيرون رويد كه از اهل نفاقيد و جمعى را نام بهبرد و بنفاق ايشان گواهى داد و رسوا شدند و از مجسد بيرون رفتند و اين فضيحت يك عذابست و عذاب دويم عذاب قبر و نزد مجاهد عذاب اول سبى است و قتل دويم عذاب قبر و مقاتل گفته كه عذاب اول تيغ است در روز بدر و دويم نزد مرگ و عطا گفت كه عذاب اول محن دنيويه است از امراض و فقر و خوف و ترس بدون عوض لقوله تعالى أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ و عذاب دوم عذاب قبر و نيز گفتهاند كه عذاب اول خرج كردن مالست و دويم خويشان و دوستان خود را كشتن ثُمَّ يُرَدُّونَ بعد از آن باز گردانيده شوند در قيامت إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ بعذابى بزرگ كه آتش دوزخ است آوردهاند كه از مخلصان اهل اسلام ده تن كه از جمله ايشان ابو لبابه انصارى و هلال و مرداس و ابو قيس و ثعلبة بن وديعه و اوس بن حدام بودند بيعذر تخلف ورزيدند و گفتند كه چگونه جايز باشد كه ما در سايه و راحت و آسايش باشيم و بطيب عيش گذرانيم و رسول خدا (ص) و اصحاب او در جهاد باشند و سختى و رنج سفر كشند و چون از تهديداتى كه درباره متخلفان نازل شده بود خبر يافتند از تخلف بسيار نادم شدند و گريه و تضرع آغاز كردند هفت تن از ايشان خود را بر ستونهاى مسجد بستند و سوگند خوردند كه نگذارند كسى ايشان را بگشايد تا وقتى كه بحكم خدا گشاده شوند چون حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله از تبوك رجوع فرموده و بمدينه نزول نمود بر عادت معهود بمسجد در آمد و اينان را ديد فرمود چه كسانند صورت حال بموقف عرض رسانيدند سيد عالم صلّى اللَّه عليه و آله بر زبان گهربار خود گذرانيد كه من نيز سوگند ميخورم كه ايشان را نگشايم تا وقتى كه امر در رسد چه ايشان تنعم ورزيدند و از صحبت ما بازايستادند و بجهاد رغبت نكردند حقتعالى اين آيه فرستاد كه وَ آخَرُونَ و قومى ديگر از متخلفان كه غير منافقان بودند بمعاذير كاذبه از تخلف اعتذار نكردند هم چنان كه