تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٤ - سوره الأنفال(٨) آيات ٤٠ تا ٤٩
گردد بطلان او روشن است و هر كه بر اسلام ثابت ماند حقيت آن مبين و معلوم است بر او وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ و بدرستى كه خداى تعالى شنوا است اقوال و افعال مؤمن و كافر را عَلِيمٌ دانا است بر ضماير و احوال ايشان و در ترجمه رشف مذكور است كه گوهر شبافروز عقل را هم چنان كه در حقه سينه دوستان ميسپارند در صدر دشمنان نيز ميسپارند كه لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ يعنى اگر بنده در آيات هاديه الهى تامل و تفكر كند بارقه نور عقل او از جانب لطف و توفيق لامع شود و از آن مهتدى گردد و حيات ابدى يابد و اگر بجهت فرط عناد و جحود در آن تدبر و تامل نكند و عقل خود را در آن كار نفرمايد در وادى هلاكت و ضلالت بماند و در نقل آمده كه در شب آن روز كه جنگ بدر واقع شد حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله در واقع ديد كه لشگر قريش در غايت قلت و مذلت اند تاويل آن فرمودند كه دوستان غالب و دشمنان مغلوب خواهند شد مؤمنان بعد از استماع آن رؤيا و تعبير آن بغايت مسرور و فرحناك شدند حقتعالى تذكار اين نعمت فرموده بر مؤمنان و فرمود إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ ياد كن كه چون بنمود خداى لشگر كفار را فِي مَنامِكَ در خواب تو قَلِيلًا اندكى و مى تواند بود كه اين بدل ثانى يوم الفرقان بوده باشد يا متعلق به عليهم و معنى اينكه حقتعالى جمع كرد در وقتى كه كفار را در خواب بر وجه قلت بتو نمود و يا حقتعالى دانا است بمصالح مؤمنان در وقتى كه در واقعه مشركان را بتو نمود بوصف قلت و يا چون اصحاب را خبر دادى دلير شدند و بوعده نصرت مستظهر گشتند وَ لَوْ أَراكَهُمْ و اگر چنان كه خدا بتو نمودى ايشان را كَثِيراً بسيار و تو باصحاب خبر دادى لَفَشِلْتُمْ هر آينه بد دل ميشديد اى اصحاب وَ لَتَنازَعْتُمْ و هر آينه نزاع ميكرديد فِي الْأَمْرِ در كار قتال كه آيا حرب كنيم يا فرار نمائيم وَ لكِنَّ اللَّهَ و ليكن خداى سَلَّمَ بسلامت نگه داشت شما را و برهانيد از بد دلى و تنازع و اختلاف كلمه يا از مضرت اعادى إِنَّهُ عَلِيمٌ بدرستى كه خداى داناست بِذاتِ الصُّدُورِ بآن چه در سينههاست از جرات و بيم و جزع و تسليم و يا عالمست بآنكه اگر علم به كثرت عدد كفار مىداشتند قتال نميكردند و قرار بر فرار مىدادند و بدانكه رؤيا بر چهار قسم است يكى رؤيا از جانب حقتعالى و آن اينست كه قابل تاويل و تعبير است دويم رؤيا از وساوس شيطانى سوم رؤيا از غلبه اخلاط چهارم رؤيا از افكار و اين سه قسم اخير از اضغاث و احلام است و اول الهام است در منام و رؤياى انبيا از اين قسم است و حسن تفسير (فى منامك فى موضع نومك) كرده است اى فى عينك التي لا تنام بها نه آنكه مراد رؤيا نوم باشد و بلخى نيز بر اينست و اين بعيد است و خلاف