تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٣ - سوره الأنفال(٨) آيات ٤٠ تا ٤٩
كه نزديكتر بود بمدينه و آن ريگستانى بود كه در آنجا پاى بزمين فرو ميرفت و آب نداشتيد وَ هُمْ و ايشان يعنى دشمنان شما بودند بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى بكنار وادى كه دور از مدينه بود و زمينى محكم بود و بر آب قادر بودند چه بر كنار چشمه فرود آمده بودند و در قصوى اگر چه قاعده قلب و او است به يا چون دنيا و عليا اما بجهت تفرقه ميان اسم و صفت بر حال خود واقع شده و استعمال آن از قصيا اكثر است وَ الرَّكْبُ و شتر سواران كاروان يعنى ابو سفيان و اصحاب او بودند أَسْفَلَ مِنْكُمْ زير تر از مكان شما مقدار سه فرسخ چه ايشان در بدر از راه منصرف شده بطريق ساحل عزيمت كردند بدانكه اسفل منصوب بر ظرفية است كه موقع خبر واقع شده و جمله حال است از ظرفى كه قبل از او است و فايده آن دلالت است بر قوت عدو و استظهار ايشان بر ركب و حرص ايشان بر مقاتله و توطين نفوس خود بر كثرت خود و بذل منتهاى جهد در محاربه و ضعفشان مسلمانان و استبعاد غيبة ايشان و لهذا ذكر مراكز فريقين فرمود چه عدوه دنيا در ريگستان بود كه پايهاى ايشان فرو ميرفت و بتعب تمام در راه ميرفتند و آب نداشتند بخلاف عدوه قصوى وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ و اگر وعده ميداديد بيكديگر در محاربه ايشان و حال آنكه ايشان را در كثرت رجال ميدانستيد لَاخْتَلَفْتُمْ هر آينه خلاف ميكرديد فِي الْمِيعادِ در وعده خود از خوف ايشان چه شما اندك بوديد و بى صلاح و ايشان بسيار بودند و همه مسلح و مكمل براى حرب و يا اگر اى مؤمنان با يكديگر هم عهد ميشديد بر قتال كفار قريش خلاف در ميان شما بديد مىآمد و اكثر از بيم و هيبت كفار از عهد برمىگشتيد وَ لكِنْ و ليكن خداى جمع كرد ميان شما و ايشان در بدر لِيَقْضِيَ اللَّهُ تا حكم كند خدا أَمْراً كارى را كه آن كانَ بود مَفْعُولًا كرده شده يعنى كاين در علم او و سزاوار بآنكه كرده شود و آن نصرت اوليا است و قهر اعدا و اعزاز دين اسلام و اذلال كيش كفر لِيَهْلِكَ بدل است يا متعلق بمفعولا يعنى جمع كرده ميان شما تا هلاك شود يا امر خدا كرده مىشود تا هلاك شود مَنْ هَلَكَ هر كه هلاك مىشود عَنْ بَيِّنَةٍ از حجتى روشن كه معاينه آن را بينند وَ يَحْيى مَنْ حَيَ و بزيد هر كه ميزيد عَنْ بَيِّنَةٍ از حجتى هويدا يعنى تا هيچكدام را حجتى و معذرتى نباشد چه واقعه بدر آيات عظيمه و معجزات باهره است هر كه مشاهده آن كرده او را هيچ حجتى و عذرى نيست خواه كه در آن جنگ بوده است يا نه هلاك و حياة مستعارند براى كفر و اسلام يعنى صدور كفر و اسلام از ايشان بر حجتى واضحه است چه هر كه كافر