تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٩ - سوره التوبة(٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
ماه از آن حرام است سه متوالى كه آن ذو القعده و ذو الحجه و محرمست و يكى منفرد كه رجب است ابن عباس و ضحاك گفتهاند كه اول كسى كه نسيئ كرد مالك بن كنانه بود و از پس او ابو يمامه جنادة بن عوف بن اميه كنانى هر سال بموسم بر خرى نشستى و در ميان قوم ندا كردى كه لا اعاب و لا اخاب و لا مرد لما اقول انا حرمنا المحرم و اخرنا صفر محرم را حرام كرديم و صفر را تأخير كرديم و سال ديگر بيامدى و گفتى انا حرمنا صفر و اخرنا المحرم صفر را حرام كرديم و محرم را بازپس داشتيم و چون گفتى كه ماه محرم را حرام گردانيديم مشركان سنانها از سر نيزها بكندندى و اهنها از بيخ نيزها بيرون كردندى و تيغها با نيام كردندى تا آنكه محرم بگذشتى و اگر گفتى اينماه يعنى محرم را حلال كرديم و صفر را حرام سنانها با نيزه كردندى در ينابيع آورده كه جاهلان عرب در سال چهار ماه حرام ميداشتند و خلق را از دست و زبان خود ايمن ميساختند مؤمنان مؤدب بدان سزاوارترند كه در همه ماهها مسلمانان را از ضرر خود سالم دارند و ايذا و آزار خلق بزبان و دست فرو گذارند كه مكافات آزار آزار است و مجازات اضرار اضرار نقل است كه در سال نهم از هجرت كه حضرت رسالت كه از حرب طايف معاودت فرموده بود عازم غزوه تبوك شد هوا در غاية حرارت بود اهل مدينه بسبب خشك سالى و قحطى و رنجورى بدن پريشان حال بودند چون فرمان رسيد كه اصحاب كمر جهاد بر ميان اجتهاد بسته عنان عزيمت بدان صوب معطوف سازند ايشان بسبب بعد مسافت و كثرت اعدا و قلت زاد و ضعف بدن و گرمى هوا بكراهت طبيعى در رفتن تكاهل ميورزيدند آيه آمد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه گرويدگان ما لَكُمْ چيست شما را كه براى اعلام كلمه دين إِذا قِيلَ لَكُمُ چون گويند مر شما را كه بجد تمام انْفِرُوا بيرون رويد فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا اثَّاقَلْتُمْ گران جنبيد و درنك كنيد و مايل شويد إِلَى الْأَرْضِ بسوى زمين يعنى از غايت كاهلى در آن زمينى كه مقيميد يك قدم از آن برمداريد و ملازم آن باشيد و يا ميل كنيد بمزروعات ارض و ثمار ان جار مجرور متعلقست به اثاقلتم و چون متضمن معنى اخلاد و ميل است از اين جهت معدى بالى شده است پس بر سبيل تقريع و انكار ميفرمايد كه أَ رَضِيتُمْ آيا راضى شديد و خورسند گشتيد بِالْحَياةِ الدُّنْيا بزندگانى دنيا و غرور آن مِنَ الْآخِرَةِ از زندگى عقبى يعنى دنيا را بر آخرت برگزيديد فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا پس نيست برخوردارى از زندگانى دنيا فِي الْآخِرَةِ در جنب سراى آخرت و نعيم آن إِلَّا قَلِيلٌ مگر اندك محقر و هيچ عاقل بزرگتر را از دست ندهد براى خوردتر چه متاع اين جهان فانى و معيوب است و نعيم آن جهان باقى و مرغوب پس چرا كسى دولت باقى گذارد و بنعمتهاى