تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٦ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
ميشود و او احتمال دارد كه عطف باشد يا حال و فعل مسند است بجار و مجرور يا مصدر ياخذون قوله وَ إِنْ يَأْتِهِمْ حالست از ضمير لنا يعنى اميد مغفرت دارند در حالتى كه اگر بيايد بديشان عَرَضٌ مِثْلُهُ خواسته از متاع دنيا مثل آن خواسته ديگر در حرمت يَأْخُذُونَ فرا ميگيرند آن را مراد آنست كه با وجود اصرار بر اخذ رشوه و مانند آن از اموال حرام اميد دارند كه آمرزنده شوند و اصلا از آن تايب و نادم نشوند أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ آيا فرا گرفته نشده است بر ايشان مِيثاقُ الْكِتابِ عهدى كه در تورية است أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ بآنكه نگويند بر خداى إِلَّا الْحَقَ مگر سخن راست اين متعلق است بميثاق بحذف حرف جر اى بان يقولون و يا آنكه عطف بيان آنست بدون حذف و يا مراد باين توبيخ ايشانست بر قطع و جرم ايشان بمغفرت با عدم توبه و دلالت بآنكه افتراست بر خداى و خروج از ميثاق خداى كه كتابست يعنى آنكه در غفران جازم شدهاند بدون توبه محض افترا است حقتعالى نگفته و باين طريق در تورية عهد از ايشان فرا نگرفته و قوله وَ دَرَسُوا ما فِيهِ عطفست بر الم يؤخذ بحسب معنى چه استفهام مذكور براى تقرير است نه انكار زيرا كه اگر براى انكار باشد عطف در سوا بر او بعيد باشد زيرا كه در سوا براى تقرير است يعنى بتحقيق اخذ ميثاق از ايشان شده و خواندهاند آنچه در او است و اين حكم در وى نديدهاند و ميتواند بود كه در سوا معطوف باشد بر ورثوا و قوله الم يؤخذ جمله معترضه وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ و رستگارى آن سرا و مغفرة خَيْرٌ بهتر است از عرض دنيا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ مر آنان را كه پرهيزند از قتل محارم و تكذيب و افترا بر خدا أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا تعقل نميكنند و خير و صلاح و شر و فساد خود را در نمييابند تا قبيح اين را بدانند و استبدال نكنند بنعيم مخلد عرض ادنى را كه مؤدى بعقاب اليم است و حفص و نافع بخطاب ميخوانند يعنى اى محمد بگو بايشان كه آيا در نمييابيد كه نعمت عقبى بهتر است از مال دنياى دنى فانى
وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ عطفست بر لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ و قوله أَ فَلا تَعْقِلُونَ اعتراض است يعنى سراى آخرت بهتر است مر آنان را كه چنگ ميزنند بتورات و نگاه ميدارند احكام آن را از تحريف مراد مؤمنان اهل كتابند و نزد عطا مراد بكتاب قرآنست يعنى متمسك ميشوند باحكام قرآن وَ أَقامُوا الصَّلاةَ و بپاى ميدارند نماز را تخصيص صلاة با آنكه تمسك بكتاب مشتملست بر اقامت جميع عبادت بجهة آنست كه نماز ستون دين است و اقامت دين موقوف بر اقامت آن إِنَّا لا نُضِيعُ بدرستى كه ما ضايع نكنيم أَجْرَ