تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٤ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
تعالى فَلَمَّا عَتَوْا پس آن هنگام كه گردن كشيدند عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ از آنچه نهى كرده شده بودند از آن يعنى صيد ماهى قُلْنا لَهُمْ گفتيم مر ايشان را كُونُوا قِرَدَةً باشيد بوزينگان خاسِئِينَ در حالتى كه دور شدگانيد و نااميد از رحمت از قتاده نقلست كه جوانان ايشان بوزينه شدند و پيران خوك چون نهى كنندگان در محلهاى ايشان رفتند ايشان ميآمدند و خويشان و آشنايان خود را شناخته خود را بر ايشان ميماليدند و ميگريستند نهى كنندگان ايشان را ميگفتند كه نه ما شما را از آن نهى مى كرديم و ميترسانيديم از عذاب پس ايشان سه روز زنده بودند و روز چهارم همه بمردند و در فرقه متوقفه خلافست در هلاك و نجات ايشان نزد بعضى آنست كه نجات يافتند چه صدور قول لم تعظون از ايشان بجهت تيقن ايشان بود بر عدم نفع موعظه و نزد جمعى آنست كه هلاك شدند چه اين قول را بر سبيل تهكم گفتند و از ايمان بن رباب نقلست كه (بحت الطائفتان و هلكت الثالثة) يعنى فرقه ناهية و ساكته هر دو ناجى شدند و فرقه ثالثه هلاك شدند و اين قول از ابى عبد اللَّه عليه السّلام روايت است و بعضى ديگر در اين توقف كرده حكم بهلاكت و نجات آنها نكردهاند و عكرمه روايت كرده كه روزى نزد ابن عباس رفتم ديدم كه قرآن را گشوده اين آيه را ميخواند و ميگريست بعد از آن گفت (قد علمت ان اللَّه اهلك الذين اخذوا الحيتان و نجى الذين نهوهم و ما ادرى ما صنع بالذين لم ينهوهم و لم يواقعوا المعصية و هذا حالنا) يعنى ميدانم كه حقتعالى صايدان ماهى را هلاك كرد و ناهيان را نجات داد و نمى دانم كه چه كرد با كسانى كه نهى ايشان را نكردند و در معصيت نيفتادند و حال ما هم چون حال اين طايفه است و اين قول اختيار جبائى است وَ إِذْ تَأَذَّنَ و ياد كن اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله چون اعلام كرد و آگاهى داد رَبُّكَ پروردگار تو در انوار گفته كه تاذن تفعل است بمعنى ايذان چون توعد و ايعاد و يا بمعنى عزم است زيرا كه عازم بر شيء مؤذن نفس خود است بفعل آن و اين جارى مجراى قسم است چون علم اللَّه و شهد اللَّه و لهذا در جواب آن لام قسم واقع شده و هو قوله لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ هر آينه بر انگيزد بر يهود و مسلط سازد إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ تا روز رستخيز مَنْ يَسُومُهُمْ كسى را كه بچشاند ايشان را سُوءَ الْعَذابِ عذابى سخت چون قتل و اجلا و ضرب و جزيه و بصحت پيوسته كه بعد از سليمان عليه السّلام بر وجه تخليه بخت النصر بابلى بقتل و سبى و تخريب بلاد ايشان اقدام كرد و بعد از آن ملوك فرس وضع جزيه كردند بر ايشان و ايشان را مىرنجانيدند و باج و خراج ميگرفتند و گويند جزيه مجوس ميدادند تا زمانى كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث شد و حكم فرمود بقتل ايشان و سبى زرارى و نساء ايشان تا تا اسلام آرند يا جزيه قبول كنند و اين حكم تا قيامت باقيست و نزد بعضى مراد بمن يسومهم حضرت رسالت