تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٩ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
را بسوخت از وهب مرويست كه طائفه از بنى اسرائيل گفتند كه خداى با موسى سخن نكرده موسى از هر سبطى شش كس را برگزيد هفتاد و دو تن بودند موسى فرمود كه هفتاد كس ميبايد پس بايد كه از شما دو كس متقاعد شوند و بجهت اين مشاحة و منازعه كردند هيچكدام راضى نميشدند كه متقاعد شوند موسى فرمود كه هر كه متقاعد شود اجر او مثل اجر كسى باشد كه با من بيرون آيد يوشع بن نون و كالب بن يوحنا گفتند كه ما نميآييم پس آن هفتاد كس متوجه طور شدند و چون با موسى بطور رسيدند ابرى پديد آمد و ميان موسى و ايشان حايل شد و موسى بپرده غمام درآمد و احبار قوم بسجده افتادند و حقتعالى با موسى سخن كرد از امر و نهى و وعد و وعيد و وعظ و زجر ايشان مىشنيدند چون ابر منكشف شد موسى عليه السّلام بيرون آمد و فرمود كه شنيديد كلام خداى را گفتند كه شنيديم سخنى و نمى دانيم كه كلام خدا بود يا غير ما را همان شك باقيست و ايمان نياريم و باور نداريم تا خداى را نبينيم چون اين سخن بگفتند زلزله در كوه افتاد و آن هفتاد تن بمردند و از امير المؤمنين عليه السّلام روايت است كه موسى و هارون روزى بدامن كوهى ميرفتند در آنجا ساعتى بنشستند هارون در خواب شد و هم در خواب فرمان يافت و بجوار ايزدى پيوست موسى وى را بشست و هم در آنجا دفن كرد پسران وى شبر و شبير هر دو با وى بودند چون بازگشت بنى اسرائيل وى را گفتند هارون را چه كردى فرمود وى را وفات در رسيد ايشان گفتند كه هارون را بردى و بكشتى و باز آمدى و اكنون مىگويى كه وى را وفات رسيد و ايشان هارون را بيشتر از موسى دوست ميداشتند موسى فرمود كه با من بيائيد تا دعا كنم و از حقتعالى درخواهم تا وى را زنده كند و او خود بگويد كه من او را نكشتهام ايشان گفتند كه ما نتوانيم آمد اما هفتاد مرد را در ميان ما اختيار كن تا بيايند و كيفيت حال را معلوم كنند پس موسى هفتاد كس را اختيار كرد و با آن هفتاد كس به سر قبر هارون آمدند و موسى دعا كرد و هارون زنده شد وى را گفتند كه امت ام قتلت جوابداد كه معاذ اللَّه من بموت خود متوفى شدم ايشان خجل شدند حقتعالى رجفه را فرستاد و همه را هلاك گردانيد و نزد بعضى آنست كه رجفه موجب هلاكت ايشان نشد بلكه لرزه و ارتعاشى بديشان پديد آمد كه نزديك بود كه مفاصل ايشان از يكديگر جدا شود چون موسى آن حال را بديد دعا فرمود تا دلهاى ايشان بر جاى خود بداشت و طمانينه و سكينه يافتند و كلام حق سبحانه و تعالى شنيدند ابو- على جبائى و ابو مسلم و جمعى از مفسران بر آنند كه در حينى كه موسى بطور ميرفت تا حقتعالى تورية را باو عطا فرمايد اين هفتاد كس را همراه ببرد تا گواهى دهند نزد بنى اسرائيل كه حقتعالى با او سخن گفت و تورية را باو داد و چون در ميقات حاضر شدند و سخن خدا بشنيدند سؤال رؤيت كردند و صاعقه بايشان رسيد بمردند بعد از آن حقتعالى ايشان را زنده گردانيد پس حق سبحانه و تعالى اول بيان حديث