تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٣ - سوره يونس(١٠) آيات ١٠ تا ١٩
او كند پس چرا او را ظلم گفته گوئيم مراد بقوله مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً من كفر باللَّه است پس هر كه مدعى ربوبيت باشد و غير او از انواع كفار در آن داخل خواهد بود فكانه قال (لا احد اظلم من الكافرين) پس از حال كفار و معبودان ايشان اخبار ميفرمايد كه وَ يَعْبُدُونَ و ميپرستند مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى ما لا يَضُرُّهُمْ آنچه را كه ضرر نرساند بديشان اگر ترك عبادت او كنند وَ لا يَنْفَعُهُمْ و سود نرساند بديشان اگر همه اوقات در پرستش او صرف نمايند زيرا كه معبودان ايشان جماداتند و جماد بر ايصال نفع و ضرر قادر نيست و حال آنكه معبودى بايد كه قدرت او بايقاع ثواب و عقاب متعلق باشد تا بندگان باميد جلب نفع و دفع ضرر او را پرستند وَ يَقُولُونَ و مى گويند عبده اصنام هؤُلاءِ اين بتان شُفَعاؤُنا شفيعان مااند عِنْدَ اللَّهِ نزد خدا يعنى در امور دنيا ما را شفاعت ميكنند و از خداى درخواست مينمايند تا مهمات ما را كفايت كند يا اگر فرضا بعث و حشر باشد چنان كه معتقد اهل اسلام است ما را از خداى درخواست كنند و از عذاب برهانند و اين از فرط جهالت ايشان بود كه ترك كردند عبادت مر خداى را كه عالم و قادر و ضار و نافع است و بعبادت آن چيزى اقدام مينمودند كه هيچ چيزى را در نمىيابد و قادر بر نفع و ضرر نيست بتوهم آنكه شايد كه شفاعت كند بر ايشان نزد خدا و گفتهاند كه بتان را ميپرستيدند بظن آن كه ما از مخلوقاتيم و خداى از آن رفيع تر و برتر است كه ما او را عبادت توانيم كرد پس بتان را پرستش ميكنيم كه در مخلوقيت همچه مااند تا وسيله قرب ما باشند نزد خداوند و اين ظن خطاى ايشان بود كه عبادت غير او سبحانه را نفع ميدانستند از عبادت او اگر گويند كه حقتعالى چگونه ذم كفار فرموده بر عبادت جماد كه نفى و ضرر نميرسانند و حال آنكه اگر نفع و ضرر از او متصور ميبود عبادت آن جايز نميبود گوئيم عبادت آنكه قادر بر اصول نعم نيست اگر چه قادر بر نفع و ضرر باشد قبيح است پس عبادت آنكه اصلا قدرت بر نفع و ضرر نداشته باشد اقبح و اشنع باشد از اين جهت آن را بذكر مخصوص ساخت و بعد از آن بر سبيل الزام رسول خود را فرمود كه قُلْ بگو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ آيا خبر ميكنيد خداى را بِما لا يَعْلَمُ بآن چيزى كه نميداند فِي السَّماواتِ در آسمانها وَ لا فِي الْأَرْضِ و نه در زمينها انتفاى علم بجهت انتفاى معلوم است يعنى شما مىگوييد كه خداى را شريك هست اثبات شفاعت بتان ميكنيد و خداى بحق كه عالم است بجميع معلومات اين را نميداند زيرا كه شريك او وجود ندارد تا علم او تعلق باو گيرد و اگر موجود ميبودى هر آينه معلوم او سبحانه بودى كه علم او بجميع معلومات احاطه كرده پس چون كه معلوم او