تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٣ - سوره هود(١١) آيات ٧٠ تا ٧٩
جوانان سادهروى صاحب جمال آمدند إِبْراهِيمَ بسوى ابراهيم عليه السّلام بِالْبُشْرى بمژده دادن بفرزند يا بهلاك قوم لوط در حقايق سلمى مذكور است كه آن بشارت بود بدوام خلت و مژده وجود ولد از ساره كه عقيمه بود و يا مژده بظهور رسيد انبياء صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از صلب وى و بآنكه او خاتم پيغمبران و صاحب لواى حمد بود و چه بشارتى در مقابل اين تواند بود كه پدرى را چنين پسرى باشد و دمياطى گفته كه جبرئيل بهلاكت قوم لوط آمده و اسرافيل ببشارت ولد ابراهيم را و ميكائيل بمحافظت لوط و اهل وى و اخراج ايشان از مؤتفكات القصه چون نزد خليل آمدند قالُوا سَلاماً گفتند سلام ميكنيم بر تو سلام كردنى قالَ سَلامٌ گفت ابراهيم كه جواب من سلامست بر شما و يا بر شما است سلام رفع سلام بجهت اجابت است با حسن از تحيت ايشان چه جمله اسميه بر دوام و ثباتست بخلاف فعليه و ابراهيم ندانست كه فرشتهگانند آوردهاند كه چون اين فرشتهگان بنزديك ابراهيم آمدند بصورت امردانى كه هيچ چشمى نديده با خوى خوش و بوى دلكش و روى نيكو گفتند يا خليل اللَّه مهمان ميخواهى فرمود چرا نخواهم ايشان را پيشگرفت و در مهمان خانه نشاند و ساره را گفت مرا امروز مهمانان عزيز آمدهاند كه در همه عمر خود از ايشان نيكو روىتر و نيكوخوىتر و خوبتر نديدهام براى ايشان طعامى بساز او گفت در اين وقت طعامى نيست و گوشت در خانه نيست كه طعامى از آن توان پخت اما مرا گوسالهايست كه آن را ميپرورم و دست و پاى وى را حنا بستهام و مهره در گردن او كرده از غايت دوستى كه با او دارم ابراهيم بفرمود تا آن را بكشتند و بريان كردند فَما لَبِثَ پس درنك نكرد أَنْ جاءَ تا آن كه آورد بِعِجْلٍ حَنِيذٍ گوساله بريان كرده بر سنگ گرم ان مصدريه است يعنى دير نكرد آوردن آن گوساله را و يا دير نكرد در آوردن آن بحذف فى و يا تاخر نكرد از آوردن آن
پس خوانى بگسترد و ايشان را بطعام خوردن اشاره كرد ايشان دست بطعام دراز نكردند فَلَمَّا رَأى پس آن هنگام كه ديد ابراهيم عليه السّلام أَيْدِيَهُمْ دستهاى ايشان را كه مطلقا لا تَصِلُ إِلَيْهِ نميرسد به آن گوساله يعنى دست بدان طعام نميكنند نَكِرَهُمْ انكار كرد از ايشان يعنى آنان را منكر شمرد وَ أَوْجَسَ و در دل آورد مِنْهُمْ خِيفَةً از ايشان ترسى چه در آن زمان هر كه قصد كسى داشت از طعام او تناول نميكرد و چون ايشان از طعام او نخوردند ترسيد كه دزدان باشند و ضررى بوى رسانند فرشتگان از وى احساس اينمعنى نموده قالُوا گفتند اى ابراهيم لا تَخَفْ مترس إِنَّا أُرْسِلْنا بدرستى كه ما فرشتگانيم فرستاده شده إِلى قَوْمِ لُوطٍ بسوى گروه