تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٥ - سوره الأنفال(٨) آيات ٦٠ تا ٦٩
است مر اقوال ايشان را الْعَلِيمُ دانا است بنيات ايشان بدروغ و راست پس اگر در مقام مكر باشند تو را نگاه دارد و وبال مكر را بايشان رساند و بدانكه فاجنح اگر چه بر طريق طلاقست اما مخصص است بمصلحت پيغمبر (ص) يا امام چه اگر مصلحت در خلاف صلح باشد صلح نكند و دليل بر اين اجماع اهل البيت است صلوات اللَّه عليهم و نزد بعضى از مفسران اين آيه منسوخ است بقوله فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ و بقوله (فاقتلوا الذين لا يؤمنون باللَّه) اين قول قتاده و حسن است و نزد غير ايشان منسوخ نيست زيرا كه اين آيه در مهادنه اهل كتابست و آيه ديگر درباره عبده اوثان و قول صحيح اينست زيرا كه قوله فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ و قاتلوا الذين هر دو در سنه تسع من الهجرة نازل شد و پيغمبر (ص) بعد از آن باهل نجران مصالحه فرمود پس بينهما تنافى نباشد و در كنز العرفان مذكور است كه حق عدم نسخ اين آيه است بجهت تعلق صلح براى امام و بحسب مصالح متجدده و اينكه حضرت رسالت (ص) بعد از نزول اين آيه صلح فرمود با اهل نجران بدو هزار حله كه هزار در ماه صفر بدهند و هزار ديگر در ماه رجب شاهد اينست و ببايد دانست كه صلح كه آن را هدنه گويند جايز است شرعا زيرا كه پيغمبر (ص) مصالحه فرمود با اهل مكه در عام حديبية و كانه آيه مذكوره اشاره باينست و صلح مشروطست بر عامه مصلحت اهل اسلام و گاهست واجب ميشود بجهت قلت مسلمانان يا رجاى اسلام جماعتى از كفار در وقت ترك مقاتله ايشان يا بجهت حصول استطاعت و اگر حاجتى و مصلحتى و ضرورتى نباشد جايز نيست تا حصول يكى از امور و اقل زمان صلح چهار ماهست بقوله فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ و در ظرف كثرت زياده بر يك سال جايز نيست و در ما بين اربعه و سنه خلافست اقرب اعتبار صلح است و لا بد است در صلح از تعيين مدت پس اگر مدت صلح مجهول باشد صحيح نباشد و واجب است وفا بهدنه صحيحه و نقض آن جايز نيست مگر بانقضاى مدت يا ظهور خيانت از كفار و اگر خيانت ايشان معلوم يا مظنون شود جايز است نبذ عهد بايشان و انذار ايشان و با تهمت جايز نيست و همچنين واجب است وفا بشرط صحيحه و اگر فاسد باشد جايز نيست و اغتيال حرام است مگر بعد از انذار وَ إِنْ يُرِيدُوا و اگر خواهند أَنْ يَخْدَعُوكَ آنكه بفريبند تو را و بصلح خود را از چنگ شما باز دارند فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ پس بدرستى كه پسنده است تو را خدا چه او محسب و كافى است اولياى خود را هُوَ الَّذِي او است آنكه أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ قوت داد تو را بيارى كردن خود و فرستادن فرشتگان وَ بِالْمُؤْمِنِينَ و بهمه مؤمنان و نزد اكثر مفسران و سدى مراد انصارند كه اوس و خزرجاند و اين از ابى جعفر صلوات اللَّه عليه نيز روايت است وَ أَلَّفَ و الفت انداخت و پيوند افكند بدرستى بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ميان