تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٥ - سوره الأعراف(٧) آيات ١١٠ تا ١١٩
سياه شده از آن متعجب شد وحى آمد كه اى موسى چرا تعجب ميكنى اين خضابست و در اندك روزى زايل شود و همان سفيد گردد و در بعضى روايات آمده كه چون موسى و هارون از نزد فرعون بيرون آمدند در راه ايشان را باران گرفت بخانه پيره زنى شدند كه از خويشان مادرى ايشان بود و آن شب آنجا مقام كردند و هامان و قوم فرعون گفتند كه موسى و هارون را مىبايست گرفت و اين جا محبوس ساخت فرعون كسان را بعقب ايشان فرستاد چون بيامدند موسى و هارون را در خانه پيره زن خفته يافتند خواستند كه ايشان را بيدار كنند عصا بر بالين موسى نهاده بود اژدها شد و آهنك ايشان كرد آنها بگريختند و چون موسى و هارون بيدار شدند پيره زن ايشان را از آن صورت مطلع ساخت چون ملازمان فرعون خائف و هراسان بازگشتند و اين صورت را بعرض فرعون و اركان دولت او رسانيدند قالَ الْمَلَأُ گفتند بزرگان مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ از گروه فرعون إِنَّ هذا بدرستى كه اين موسى لَساحِرٌ عَلِيمٌ جادوييست دانا يعنى بفن سحر ماهر بحيثيتى كه چوب را اژدها ميسازد و دست گندمگون را يد و بيضا بيرون مىآورد
يُرِيدُ مىخواهد اين ساحر بساحرى أَنْ يُخْرِجَكُمْ آنكه بيرون كند شما را مِنْ أَرْضِكُمْ از زمين شما لفظ جمع براى تعظيم فرعونست و يا خطاب بفرعون و ساير قبطيان است يعنى موسى ميخواهد كه همه شما را از زمين مصر بيرون كند و حكومت و ولايت آن را به بنى اسرائيل دهد فرعون كه اين سخن بشنيد گفت فَما ذا تَأْمُرُونَ پس شما چه ميفرمائيد مر او تدبير اين امر چيست يعنى بچه تدبير اشاره ميكنيد تا بآن عمل كنيم قالُوا گفتند أَرْجِهْ تأخير كن مهم او را وَ أَخاهُ و برادر او را كه هارونست يعنى در كار ايشان شتاب زدگى منما و يا حبس ايشان كن و اول اصح است بجهت آنكه ارجا در اصل بمعنى تاخير است و نيز فرعون ميدانست كه قادر بر حبس ايشان نيست بجهت مشاهده آن دو معجزه عظيمه و سكونها بسبب تنزيل منفصل است بمتصل پس معنى آنست كه ايشان را واگذار و تعجيل در امر ايشان مكن وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ و بفرست در شهرها كه تعلق بارض مصر دارد حاشِرِينَ گروهى فراهم آرندگان و جمع كنندگان را يَأْتُوكَ تا بيارند بتو بِكُلِّ ساحِرٍ هر ساحرى كه باشد عَلِيمٍ دانا و حاذق در فن سحر آوردهاند كه به حسب كميت و كيفيت در هيچ قرن آن مقدار ساحر نبود كه در قرن موسى رؤساى سحره باقصاى زمين مصر بودند و در تفسير دمياطى آورده كه در مداين صعيد دو برادر بودند كه ايشان را در فن ساحرى