تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٤ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
آن درخت رسيد از آنجا نداى يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ شنيد پس حق سبحانه و تعالى او را امر كرد بالقاى اين عصا و چون عصا بينداخت اژدهايى شد موسى بترسيد بگريخت باز نداى آمد كه اى موسى مترس و بگير عصا را چون موسى او را بگرفت همان عصا شد پس وى را نزد فرعون فرستاد و چون نزد فرعون آمد و عصا را بينداخت اژدها شد چنان كه گذشت و در روايتى آمده كه همه انبيا عصا در دست ميداشتند جهت تجنب از خيلا و از حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله مرويست كه
تعصوا فانها من سنن اخوانى المرسلين
عصا بدست گيريد كه آن از روش پيغمبرانست كه برادران مناند و امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمود كه
من خرج فى سفره و معه عصاء من لوز مر و تلا هذه الاية وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ الى قوله وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ امنه اللَّه من كل سبع ضار و من كل لص عادى و من كل ذات حمة حتى يرجع الى اهله و منزله و كان معه سبعة و سبعون من المعقبات يستغفرون له حتى يرجع و يضعها
يعنى هر كه در سفر خود بيرون رود و با او عصائى باشد از بادام تلخ و آيه وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ بخواند تا بقوله وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ حقتعالى او را ايمن گرداند از هر ضرر رساننده و از هر دزد ستم رساننده و از هر جانور نيشدار گزنده تا آنكه مراجعت كند باهل خود و با او هفتاد و هفت فرشته باشند كه در پس و پيش او روند و او را محافظة كنند و از براى او استغفار نمايند تا آنكه باهل خود معاودت كند و آن عصا را از دست بنهد و مرويست كه اول كسى كه عصا در دست گرفت در خطبه خواندن قيس بن ساعده بود القصه چون فرعون از موسى اين هر دو معجزه را كه انقلاب عصا بود باژدها و يد و بيضا مشاهده كرد خواست كه ايمان آرد هامان كه وزير او بود برخاست و گفت اى فرعون مدتى است كه دعوى خدايى ميكنى و عالمى را مسخر خود ساخته و بپرستش خود خوانده و همه عبادت تو ميكنند اكنون به بنده ايمان خواهى آورد و پيروى او خواهى كرد اين امرى شنيع و قبيح است پس فرعون موسى را گفت كه مرا مهلت ده تا فردا موسى فرمود چنين باشد و چون موسى از نزد فرعون بيرون آمد حق تعالى بوى وحى فرستاد كه فرعون را بگوى كه اگر بمن ايمان آورى اين پادشاهى را بتو مسلم دارم و جوانى و قوت بتو باز دهم موسى چون اين پيغام را بگذارد فرعون گفت امروز ديگر به من مهلت ده پس هامان را طلبيد و گفت اى هامان موسى چنين و چنين ميگويد تو چه مىگويى اگر چنين است كه موسى ميگويد امرى عظيم باشد هامان گفت او مردى ساحر است تواند بود كه اين فعل از او صادر شود اما يك روز كه اين قوم تو را پرستش كنند بهمه ملك دنيا مىارزد بعد از آن گفت منهم توانم كه تو را جوان سازم پس بفرمود و سمه بياوردند و هامان موى فرعون را بآن خضاب كرد همه سياه شد فرعون بآن فريب خورد روز ديگر كه موسى نزد وى آمد و فرعون را يافت كه همه مويهاى او