تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٤ - سوره التوبة(٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
مرد نهند بكتفش بيرون رود و چون بر كتفش نهند بر سينه بيرون رود و آن قوم چون اين سخن بشنيدند سر در پيش افكندند و هيچ كس باو نگه نكرد و جوابى نداد پس آن مرد از ايشان برگشت و نزديك ستونى به نشست من نزد او رفتم و گفتم اى شيخ اين سخن تو قوم را خوش نيامد گفت ايشان عاقل نيستند و غافلاند من از مردمان پرسيدم كه اين چه كس است گفتند ابو ذر غفارى است زيد بن وهب گفت كه در ربذه ابو ذر را ديدم و كيفيت حالات از او استفسار كردم گفت بشام رفته بودم مرا با معويه در اين آيه گفتگو واقع شد او گفت در حق اهل كتابست من گفتم در حق تست و امثال تو و از آنجا بمدينه آمدن نامه بعثمان نوشت محتوى بر شكايت من پس مردمان مرا ملامت كردند و همه مرا سرزنش ميكردند چون نزد عثمان رفتم گفت مردمان اين شهر از تو كراهت دارند مصلحت آنست كه از مدينه بيرون روى من مدينه را گذاشتم و اينجا آمدم و هم از ابو ذر منقول است كه از رسول خدا شنيدم كه آيه در حق مانعان زكاة است كه حق تعالى ايشان را باين دراهم و دنانير غير مزكاة داغ كند در روزى كه مقداران پنجاه هزار سال شما باشد و اگر مرد صاحب شتران غير مزكاه باشد بفرمايد او را در صحراى قيامت بر روى افكنند و آن شتران بر سر او روند و چون آخرين بر سر ايشان بگذرند اولين باز بر سر ايشان گذار كنند و بهمين طريقه بر ايشان تردد كنند تا آن كه حقتعالى از حساب خلق فارغ شود و همچنين صاحب گوسفند بيارند و در آن صحرا بر روى افكنند و آن گوسفندان او را لگد زنند تا آن كه حقتعالى از حساب خلق بپردازد و بعد از آن گفت كه ندانم كه آن حضرت ذكر گاو كرد يا نه از ثوبان روايتست كه پيغمبر (ص) فرمود كه هر كه گنجى بنهد و زكاة او نداده باشد حقتعالى از آن گنج مارى بيافريند كه بر بالاى چشم او سه نقطه سياه بود كه هر جا كه آن كس رود آن مار ملازم او باشد و از او جدا نشود و ميگويد ويلك تو چه كسى گويد من آن گنجم كه تو ذخيره نهاده بودى از تو جدا نشوم تا ترا خرد و مرد درهم شكنم و فرو برم پس هر دو دستش در دهن گيرد و بشكند و همچنين يك يك از اعضايش را شكند و فرو برد تا همه را بلع كند و شروط وجوب زكاة در نقدين و انعام و غلات بر طريق تفصيل در كتب مبسوطه فقهيه مسطور است فليطالع ثمة و ببايد دانست كه چون حق تعالى ذكر وعيد ظالم فرمود بكنز مال بدون اخراج زكاة و غير آن از حقوق اللَّه از آن بعد از آن بيان ظلم ميكند در اشهر حرم كه عاقبت آن بدتر از حال مانعان زكاة است و ميفرمايد كه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ بدرستى كه شمار ماهها كه پسنديده است عِنْدَ اللَّهِ نزديك حق تعالى اثْنا عَشَرَ شَهْراً دوازده ماه است فِي كِتابِ اللَّهِ در لوح محفوظ يا در حكم او يا در كتب متقدمه مرويست كه اعياد و متعبدات اهل كتاب داير بماه قمرى و سال شمسى است و سال شمسى سيصد و شصت