تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٥ - سوره الأعراف(٧) آيات ٧٠ تا ٧٩
ميدانى كه بدبختترين پيشينيان چه كس است امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه
اللَّه و رسوله اعلم
رسول ص فرمود كه
عاقر الناقة
يعنى اشقى الاولين آن كس است كه ناقه صالح را پى كرد بعد از آن فرمود كه
أ تدرى من اشقى الآخرين
آيا ميدانى كه بدبختترين پسينيان كيست فرمود كه
اللَّه تعالى و رسوله اعلم
فرمود كه
قاتلك
آن كشنده تو است و در روايت ديگر فرمود كه
اشقى الآخرين من يخضب هذه من هذه
و اشاره بلحيه و رأس آن حضرت فرمود يعنى بدبختترين پسينيان كسى است كه محاسن تو را از خون سر تو خضاب كند و در خبر است كه عبد الرحمن بن ملجم عليه اللعنة روزى نزد حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه در آمد در وقتى كه مردمان با او بيعت مىكردند و سه بار دست پيش آورد كه با آن حضرت بيعت كند و حضرت از آن امتناع كرد عبد الرحمن گفت يا امير المؤمنين عليه السّلام چرا بيعت مرا رد مىفرمايى حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمود بجهت آنكه تو از اهل بيعت نيستى بعد از آن فرمود كه از تو چيزى پرسم براستى خبر ده مرا گفت چنين باشد فرمود كه در راه كه مىآمدى سوارى بر اين شكل و بدين نشان بتو رسيد و تازيانه بر سينه تو باز نهاد و گفت تنح يا اخا عاقر الناقة يعنى دور شو اى برادر كشنده ناقه صالح گفت آرى چنين بود يا امير المؤمنين فرمود بخداى سوگند بر تو كه در مكتب كه با كودكان بودى تو را ابن راعية الكلاب خواندندى گفت آرى فرمود بخداى بر تو سوگند كه در سينه تو علت برص هست گفت آرى چنين است گفت سوگند ميدهم تو را بخدا كه پدرت با مادر تو مواقعه كرد و مادر تو باردار شده بود بمرد اجنبى و در حيض بود گفت آرى چنين بود به خداى كه اگر چيزى از تو پنهان كردمى اين بودى و فرمود كه تربيت كننده تو زن يهوديه بود روزى از تو ملالتى يافته بود با تو گفت اى بدبختتر از كسى كه ناقه صالح را پى كرد گفت آرى چنين بود بعد از آن فرمود كه دست بده وى دست بداد و آن حضرت با وى بيعت كرد و چون برخاست و برفت آن حضرت وى را باز خواند و يك بار ديگر با او بيعت كرد باز چون پاره راه برفت او را طلبيد و يك بار ديگر تجديد عهد و ميثاق كرد و او را ايمان غلاظ و شداد داد كه غدر نكند و خلاف بيعت ننمايد او گفت يا امير المؤمنين (ع) چرا اين همه مبالغه مىنمايى در بيعت من و اكتفاء بيك بيعت نه ميكنى هم چنان كه با ساير مردمان فرمود كه با اين همه عهد و ميثاق ظن من آنست كه بآن وفا نكنى چون آن ملعون برفت حضرت اين شعر انشا فرمود كه
اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا* و لا تجزع من الموت اذا حل بواديكا
مرويست كه روزى ابن ملجم عليه اللعنة از امير المؤمنين عليه السّلام اسبى طلبيد حضرت غلام خود را فرمود كه
يا عروان احمله على الاشقر
وى را بر آن اسب اشقر نشان چون برنشست و پشت برگردانيد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود
اريد حباؤه و يريد قتلى* عذيرك من خليلك من مراد