تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٤ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
تعيين كنند تا موجب خوارى و مذلت ايشان باشد يا آنكه نقد دهند نه نسيه و در انوار گفته كه اين جار و مجرور در موضع حالست از ضمير يعطوا و عن يد مؤتية بمعنى منقادين او عن يدهم بمعنى مسلمين بايديهم غير باعثين بايدى غيرهم و لهذا توكيل در اين باب ممنوعست او عن غنى و لهذا از فقير جزيه را اخذ نبايد كرد (او عن يد قاهرة عليهم) يعنى عاجزين اذلاء يا حالست از جزيه بمعنى (نقدا مسلمة عن يد الى يد او عن انعام عليهم) چه ابقاء ايشان بجزيه نعمت عظيمه است يعنى نعمتى كه مسلمانان با ايشان كردهاند بقبول جزيه وَ هُمْ صاغِرُونَ و حال آنكه ايشان خوارشدگان باشند چه حكم شرع آنست كه جزيه بدست خود دهند و ننشينند تا وقتى كه تسليم آن كنند و يا جزيه از ايشان بگيرند و مشتى بگردن ايشان فرو كوبند مفهوم آيه مقتضى تخصيص جزيه است باهل كتاب و مجوس را چون شبيه كتاب هست ملحقاند بكتابيين و نزد شافعى از غير كتابى جزيه نگيرند و حنفى گفته كه از همه مشركان گيرند غير از مشركان عرب كه حكم ايشان يا تيغ است يا اسلام و نزد مالك از همه كفار بگيرند مگر از مرتد كه حكم او قتل است و بمذهب اماميه جزيه مخصوص است با اهل كتاب و بمجوس كه كتاب شبهه دارند و چون از امير المؤمنين (ع) مرويست كه مجوس را پيغمبرى و كتابى بود پيغمبر خود را بكشتند و كتاب را بسوختند و بعد از آن نادم شده رجوع بزاهدى از زهاد خود كردند كه ازهد ايشان بود وى بعضى از آنچه نسوخته بود از اوراق كتاب جمع كرد و بعضى از سخنان خود را بآن ضم كرد و آن را كتابى گردانيد و اكنون بآن عمل ميكنند و در مذهب اهل البيت جزيه را حدى نيست بلكه آن يرأى و مصلحت امامست و اين در اذلال و اخزاى ايشان ادخل است و شافعى گويد كه كم از يك دينار نگيرند خواه درويش باشند و خواه توانگر و نزد ابو حنيفه اگر درويش است دوازده درم و اگر متوسط است بيست و چهار درم و اگر غنى است چهل و هشت درم و اما آن كس را كه هيچ مالى نباشد بر وى جزيه نيست و بر مجانين و اصاغر و نسوان نيز جزيه نيست و جزيه گرفتن امام از ايشان طاعت است و اما دادن ايشان طاعت نيست پس موجب مثوبت ايشان نشود و معصيت نيست پس مستلزم امر الهى نباشد بمعصيت بلكه بر سبيل فديه و دفع است از نفس و نيز اشتقاق جزيه از جزا است و آن متصف بطاعت و معصيت نشود كلبى گويد كه چون اين آيه نازل شد رسول صلّى اللَّه عليه و آله بغزاى بنى قريظه و بنى النضير رفت و ايشان مصالحه كردند و آن اول جزيه بود در اسلام كه از اهل كتاب گرفتند و اولين مذلتى بود كه بايشان رسيد و از حكم اهل كتاب آنست كه اول ايشان را باسلام دعوت كنند اگر قبول كنند احكام اسلام را بر ايشان جارى سازند و اگر قبول نكنند جزيه و شرايط آن بر ايشان عرض كنند اگر قبول كنند بر ايشان قرار دهند و ايشان را رها كنند و اگر قبول نكنند با ايشان كارزار كنند تا آنكه ايمان آرند يا جزيه قبول كنند و در كنز- العرفان آورده كه اين آيه اشارة است بقتال اهل كتاب و بچهار صفت ايشان را وصف كرده كه هر يك