تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٤ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
توحيد است و توابع آن از اوامر وَ يَنْهاهُمْ و باز ميدارد ايشان را عَنِ الْمُنْكَرِ از كار ناشايسته كه شرك است و لوازم آن از ابن عباس نقلست كه مراد بمعروف مكارم اخلاقست و صله رحم و انصاف و بمنكر مساوى اخلاق و قطع رحم و عدم انصاف و اصح آنست كه معروف محاسن جمع است و منكر جميع مقابح و تسميه حق بمعروف جهت آنست كه معروف الصحة است در عقول و تسميه باطل بمنكر بجهة آن كه منكر الصحة است در عفو وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ و حلال ميگرداند براى ايشان مطعومات پاكيزه را كه اهل جاهليت بر خود حرام كرده بودند چون بحيره و سايبه و غير آن از مستلذات محرمه بر يهود چون شحوم وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ و حرام ميسازد بر ايشان خورشهاى پليد را چون مردار و خون و خوك يا مالهاى ناروا چون ربا و رشوه وَ يَضَعُ و فرو مينهد يعنى تخفيف ميكند عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ از ايشان بار گران ايشان را يعنى سبك ميگرداند بر امت خود اوضاع شرع و تكاليف شاقه آن را و گويند مراد چيزهاييست كه در شريعت موسى بر بنى اسرائيل الزام كرده بودند چون قطع عضوى كه از آن گناهى صادر شده باشد و قطع آن مقدار جامه كه نجاست بدان رسد و وجوب پنجاه ركعت نماز در شبانه روزى و نصف سال روزه نگاهداشتن و غير آن وَ الْأَغْلالَ و ديگر سبك ميگرداند و بر ميدارد غلها و بندها الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ كه بود بر ايشان در زمان موسى مانند تعيين قصاص در عمد و خطا و قطع اعضاى خاطئه و غير آن از عهود شاقه كه حق سبحانه و تعالى در ذمه ايشان كرده بود كه بآن وفا كنند مثل اغلالى كه در عناق باشد كما يقال (هذا عهدى عنقك و طوق فى عنقك) و گويند كه اين شدت تكليف بر ايشان بجهت شامت معاصى بود كه از ايشان صادر شده بود حاصل كه اصر بمعنى ثقل است و اغلال كه كنايه است از تكاليف شاقه و اوامر شديده كه بر بنى اسرائيل بود حق تعالى بجهت ميمنت حضرت رسالت پناهى صلى اللَّه عليه و آله آن را از گردن امتان آن حضرت وضع فرمود و فرمود فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ پس آنان كه گرويدند بدين نبى امى از بنى اسرائيل و غير ايشان وَ عَزَّرُوهُ و تعظيم كردند او را وَ نَصَرُوهُ و يارى دادند او را بر دشمنان وَ اتَّبَعُوا و پيروى كردند النُّورَ الَّذِي آن نورى را كه أُنْزِلَ مَعَهُ فرو فرستاده شده است با نبوت او مراد قرآنست چه استيناف او مصحوب بقرآن بود و مشفوع بآن و گفتهاند كه لفظ معه دلالت بر بقاى قرآن ميكند يعنى قرآن كه فرو فرستاده شده است با او باقى خواهد بود بخلاف الواح كه بر موسى فرود آمد و اكثر آن را بآسمان بردند