تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٠ - سوره التوبة(٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
فانى سر فرود آرد بعد از آن بر سبيل تهديد و وعيد ميفرمايد كه إِلَّا تَنْفِرُوا اگر بيرون نرويد بحربى كه شما بآن مامور شدهايد يُعَذِّبْكُمْ عذاب كند شما را عَذاباً أَلِيماً عذابى دردناك بآنكه دشمن را بر شما ظفر دهد يا بسببى از اسباب شاقه شما را هلاك كند چون قحطى و تنگى و غير آن وَ يَسْتَبْدِلْ و بدل كند شما را قَوْماً غَيْرَكُمْ بقومى غير شما كه فرمان برند چون اهل يمن و اهل فارس وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً و زيان نتوانيد رسانيد چيزى مر خداى را و بتثاقل در نصرت دين او قدحى نتوانيد كرد او را چه او غنى مطلقست و بى نياز از همه رسول خود را بى نصرت ناصرى و اعانت معينى در پناه عصمت خود نگه دارد اينكلام متضمن ذم اصحاب است از تثاقل و تقاعد در جهاد و گويند ضمير راجع برسولست يعنى ضررى برسول نتوانيد رسانيد زيرا كه حقتعالى او را وعده نصرت و عصمت فرموده و وعده او حق است وَ اللَّهُ و خداى عَلى كُلِّ شَيْءٍ بر همه چيز از تبديل و تغيير اسباب و نصرت پيغمبر بدون مدد و غير آن قَدِيرٌ توانا است كما قال
إِلَّا تَنْصُرُوهُ اگر نصرت ندهيد پيغمبر (ص) او را زود باشد كه خداى او را يارى كند و در مستقبل فرو نگذارد چنانچه در ماضى فرو نگذاشت فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ پس بدرستى كه نصرت داد او را خدا إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وقتى كه بيرون كردند او را كافران يعنى قصد اخراج و قتل او كردند از مكه و حقتعالى او را دستورى خروج داد و اسناد اخراج بكفار باعتبار قصد ايشان بود بآن و جزاء الا تنصروه محذوفست كه ان فسينصره اللَّه است چنانچه باين مترجم شده و اقامه آنچه دالست بر آن در مقام آن و قوله ثانِيَ اثْنَيْنِ حالست از ضمير أَخْرَجَهُ يعنى اخراج رسول كردند در حالتى كه دويم دو بود يعنى با او نبود مگر يك كس كه آن ابو بكر است و قوله إِذْ هُما بدل ثانى است يا ظرف ثانى اثنين يعنى نصرت داد پيغمبر را وقتى كه او و ابو بكر فِي الْغارِ در غار بودند و يا رسول دوم دو بود در وقتى كه هر دو در غار ثور بودند و آن غارى است بر اعلاى جبل ثور اطحل در جانب يمنى از مكه بمسير ساعتى از ساعات زمانى و در آن وقت كسى بدانجا نميرسيد و رعات و اهل صحارى در آن نزول نميكردند پس پيغمبر (ص) شب پنجشنبه در شهر مكه امير المؤمنين عليه السّلام را بر جاى خود بخوابانيد و خود از خانه ابو بكر برفاقت او بيرون آمده بدان غار توجه نمود و شب در آنجا بيتوته فرمود و حقتعالى در همانشب درخت مغيلان بر در غار رويانيد و جفتى كبوتر وحشى را امر كرد تا پائين در غار گرفته و بيضه نهادند و عنكبوتى را الهام داد تا بر در غار تنيد كما قيل (ظنوا الحمام و ظنوا العنكبوت على خير البرية لم