تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧١ - سوره التوبة(٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
تنسج و لم تخم) مجاهد گويد كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله سه شبانه روز در غار بود و از عروه روايتست كه ابو بكر را گوسفندى چند بود نماز شام عابر بن فهيره آن گوسفندان را بر در غار راندى و ايشان از شير گوسفندان خوردندى و قتاده گويد كه عبد الرحمن در خفيه بامداد و شبانگاه آمدى و براى ايشان طعام آوردى القصه كفار در ميان شب بخانه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آمدند تا باو اذيتى رسانند امير المؤمنين عليه السّلام را بر جاى او خفته ديدند باو گفتند كه صاحب تو كجاست آن حضرت فرمود نميدانم و چون روز شد بطرف حضرت رسالت از مكه بيرون آمدند و سراقة بن مالك كه پىگيرى عظيم بود و مهارتى تام داشت در اين باب با خود بردند سراقه پى آن حضرت گرفته مىآمدند تا در غار رسيدند پى ناپديد شد گفت پى تا به اينجا است و به غار نرفته زيرا كه خانه عنكبوت بر جاى خود است و دريده نشده و آشيانه مرغ و تخم او نيز بجاى خود است پس يا بآسمان رفته يا بزمين فرو رفته و در تفسير على بن ابراهيم مذكور است كه كفار ابو كرزو كه مردى بود از خزاعه همراه خود گرفته بودند بجهت آنكه وى پىبرى بىمثل بود و چون بدر غار رسيدند ابو كرزو گفت و اللَّه كه اين اثر قدم محمد صلّى اللَّه عليه و آله است و اين اثر قدم ابو بكر است يا پسر او و از اينجا در نگذشتهاند يا آنست كه بآسمان رفتهاند و يا بزمين فرو رفتهاند و سوارى از ملائكه بصورت بشر بر در غار ايستاده بود چون كفار را ديد گفت محمد صلّى اللَّه عليه و آله را در شعاب اين جبل طلبيد كه در اين غار نيست زيرا كه نسج عنكبوت دريده نشده و بيضه شكسته نگشته القصه كفار بسبب آن حالات كه دلالت بر خلو مقام از سيدا نام داشت متعرض غار نشدند و چون ابو بكر در غار كفار را بديد مضطرب شد و بسيار خائف گشت و گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله اگر كسى از مشركان در زير قدم خود نگاه كند هر آينه ما را به بيند حضرت فرمود كه
ما ظنك باثنين اللَّه ثالثهما
انديشه بخود راه مده كه خدا نگذارد كه دشمنان بر ما ظفر يابند و حقتعالى از اينحال خبر ميدهد كه إِذْ يَقُولُ چون گفت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله لِصاحِبِهِ مر يار خود را لا تَحْزَنْ اندوه مدار إِنَّ اللَّهَ مَعَنا بدرستى كه خدا با ماست يعنى مطلعست بر احوال ما پس نصرت دهد ما را بر اعادى و عصمة ما فرمايد از عوادى مرويست كه يكى از كفار محاذى غار بنشست تا اراقه كند رسول صلّى اللَّه عليه و آله روى را از او بگردانيد و بابو بكر گفت ديدى كه ما را نمىبينند اگر ما را ديدندى در مقابل ما كشف عورت نكردندى پس دست بمناجات برداشت و گفت
اللهم اعم ابصارهم عنا
بار خدايا چشمهاى ايشان را از ما كور گردان حقتعالى چشمهاى ايشان را كور گردانيد از ديدن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تا آنكه در همه كوه گرديدند و رخنها را تجسس كردند و در غار نرفتند فَأَنْزَلَ اللَّهُ پس فرو فرستاد خدا سَكِينَتَهُ رحمت خود را كه سبب آرامش دلست عَلَيْهِ بر رسول تا متيقن شد و از صميم قلب بدانست