تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٦ - سوره الأنفال(٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
بلكه موجب محو و زوال آنست پس سبب غضب الهى نشود بلكه وسيله عفو و غفران گردد كه فاستغفرونى اغفر لكم و لهذا تا حضرت رسالت پناه (ص) و مؤمنان مستغفر در ميان كفار مكه بودند عذاب بايشان نرسيد و چون آن حضرت مهاجرت نمود با اصحاب حقتعالى بجهت آنكه بقيه از اهل اسلام آنجا مانده بودند كه استطاعت خروج نداشتند و نيز كفار را عذاب نفرمود و چون ايشان نيز بيرون آمدند كفار را در روز فتح مكه بقتل و اسر معذب ساخت و از محمد بن قيس روايت است كه قريش گفتند كه حقتعالى چگونه محمد (ص) را از ميان ما برسالت برگزيند اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ و چون شب شد ترسيدند و از آن گفتار پشيمان شده گفتند (غفرانك ربنا اللهم و ربنا اغفر لنا) حق تعالى رفع عذاب فرمود از ايشان و تعذيب ايشان را در آخرت مقرر فرمود و در تفسير على بن ابراهيم مذكور است كه چون پيغمبر (ص) قريش را گفت اگر اجابت كنيد و تصديق من نمائيد حقتعالى ملوك عرب و عجم را ذليل شما گرداند و شما را بر ايشان مستولى سازد ابو جهل گفت اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ الاية و بعد از آن از اين خايف شد و گفت غفرانك اللهم پس حقتعالى اين آيه فرستاد كه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ الاية و چون حقتعالى دانست كه قصد قتل پيغمبر او كردند و اخراج او نمودند از مكه اين آيه نازل شد كه وَ ما لَهُمْ و چيست مر ايشان را و چه منع مىنمايد از ايشان أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ آنكه عذاب نكند خدا ايشان را وَ هُمْ يَصُدُّونَ و حال آنكه ايشان باز ميدارند رسول (ص) و مؤمنان را عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ از دخول مسجد الحرام و ايشان را از مكه بيرون ميكنند و احصار ايشان مى كنند در عام الحديبية وَ ما كانُوا و نيستند ايشان أَوْلِياءَهُ متوليان مسجد الحرام با صفت شرك اين رد قول كفار است كه ميگفتند نحن ولاة الحرم ما صاحب اختيار حرميم هر كه را خواهيم منع دخول او كنيم از آن و هر كه را خواهيم ايشان را اذن دهيم بدخول در آن حقتعالى فرمود كه با وجود شرك ولايت حرم را نشايد إِنْ أَوْلِياؤُهُ نيستند سزاوار توليت مسجد الحرام إِلَّا الْمُتَّقُونَ مگر پرهيزكاران از شرك وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ و ليكن پيشتر ايشان لا يَعْلَمُونَ نميدانند كه ولايت حق ايشان نيست قيد اكثر تنبيه است بر آنكه در ميان ايشان ميدانستند اما عناد مىكردند و يا مراد به اكثر كل است هم چنان كه قلت را در موضع عدم استعمال ميكنند و در مجمع گفته كه در توفيق (بين الايتين) يعنى آيه اولى كه متضمن نفى تعذيب است و ثانيه كه متضمن اثبات آنست چند وجه گفتهاند اول