تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٥ - سوره الأنفال(٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
خداوندا إِنْ كانَ هذا اگر هست اين قرآن هُوَ الْحَقَ راست و درست و منزل مِنْ عِنْدِكَ از نزديك تو فَأَمْطِرْ عَلَيْنا پس بباران بر ما حِجارَةً مِنَ السَّماءِ سنگى از آسمان هم چنان كه بر اصحاب فيل بارانيدى أَوِ ائْتِنا يا بيار بما بِعَذابٍ أَلِيمٍ عذابى مولم مهلك و فايده تعريف خبر كان دلالت است بر آنكه معلق به حقيقت آنست بر وجهى كه حضرت دعوى آن ميكرد كه ان تنزيل آنست نه مطلق حق زيرا كه قريش را معلوم بود كه آن مطابق واقع است اما شك داشتند در آنكه منزل باشد از جانب خدا چون نضر اين دعا كرد حقتعالى آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ را نازل گردانيد سعيد بن جبير روايت كند كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله سه كس را بحبس هلاك كرد مطعم بن عدى و عقبة بن ابى معيط و نضر بن حارث نضر اسير مقداد بود چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه او را بحبس بكشند مقداد گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله اسير منست رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه دانى كه او در حق كتاب خدا چه گفته است مقداد ديگر باره شفاعت كرد رسول صلّى اللَّه عليه و آله همان جواب فرمود چون بار سيم استشفاع كرد فرمود اللهم اعن المقداد بار خدايا مقداد را از فضل خود اعانت كن مقداد گفت يا رسول اللَّه مقصود من اين دعا بود پس او را در حبس بكشت و در روايتى آمده كه عقبة بن ابى معيط را در بدر بدست آوردند هر چند شفاعت ميكرد و ميگفت يا محمد صلّى اللَّه عليه و آله اسئلك بالرحم بينى و بينك فرمود كه
لا رحم بينى و بينك قطع للَّه الرحم بالاسلام
پس امير المؤمنين على عليه السّلام را امر فرمود كه
يا على اضرب عنقه
آن حضرت شمشير بر گردن او زد و او را بكشت و نضر را نيز حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله در روز بدر بكشت بعد از آن در بيان موجب امهال كفار ميفرمايد كه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ و نيست خداى كه عذاب كند ايشان را اگر چه استعجال ميكنند وَ أَنْتَ فِيهِمْ و حال آنكه تو در ميان ايشانى چه سنت الهى بر آن جارى شده كه هيچ امت را مستأصل نگرداند در حالتى كه پيغمبر ايشان در ميان ايشان باشد خصوصا تو كه رحمت عالميانى و ذكر لام از براى تأكيد نفى است دلالت است بر آنكه مراد از تعذيب ايشان مراد عذاب استيصال است وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ و نيست خداى عذاب كننده ايشان وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و حال آنكه ايشان استغفار كنند يعنى در ميان ايشان مستغفران باشند از مؤمنان يا آنكه اگر بفرض و تقدير استغفار كنند و بنا بر اين مراد از استغفار ايمانست از امير المؤمنين على صلوات اللَّه عليه منقول است كه در زمين دو امان بود يكى رفت و يكى باقيست آنكه رفت حضرت پيغمبر است صلّى اللَّه عليه و آله و آنكه باقيست استغفار است و شبهه نيست كه استغفار مانع ذنب است از تراكم و ثبات