تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٩ - سوره الأنفال(٨) آيات ١ تا ٩
از ابن عباس نقل كردهاند كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله در غزوه بدر تهيه حرب ميفرمود و ميفرمود كه هر كه در حرب فلان و فلان را بكشد وى را از نفل يعنى غنيمت چندين بدهم و هر كه اسيرى را بياورد چندين وى را عطا كنم پس قوم متصدى حرب شدند و جوانان بشتافتند و پيران معروف با رسول بايستادند در زير رايت چون خداى تعالى مسلمان را ظفر داد بر كافران نزد حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله آمدند و آنچه تقبل فرموده بود طلب كردند و پيران اكابر كه با رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بودند گفتند ما براى آن بحرب مسارعت نكرديم كه محافظت تو و رايت تو كنيم و تو تنها نمانى و كفار هجوم نكنند و علم را نيفكنند و اگر نه ما را شجاعت و قوت هست كه جوانان راست پس ما را از غنيمت حصه بايد مردى از انصار كه نام او ابو اليسر بود برخاست و گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودى كه هر كه مردى بكشد او را چندين غنيمت باشد و هر كه اسيرى بياورد او را چندين بود من هفتاد مرد را كشتهام و هفتاد اسير آوردهام سعد گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن مزدى كه ايشان ميطلبند ما را نيز استحقاق آن هست زيرا كه مدد تو دادهايم و معين و ظهير تو بوده ايم و تو را تنها نگذاشتهايم حضرت در اين انديشه فرو رفت و مردمان را گفت و گوى بحد اطناب كشيد باز سعد گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مردمان بسياراند و غنيمت اندك اگر آن چه وعده دادى بآنها دهى ديگران را چيزى نرسد و متشكى گردند حقتعالى اين آيه فرستاد حضرت آن غنيمت را ميان ايشان قسمت فرمود و از سعد بن ابى وقاص روايتست كه من روز بدر در حرب سعد بن عاص بن اميه را بكشتم و او را تيغى بود كه آن را ذو الكثيفه گفتندى برداشتم و نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله آمدم و گفتم يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله اين تيغ را بمن منسوب دار كه صاحبش را من كشتم فرمود اين تيغ نه مراست و نه توراست بلكه مسلمانان راست برو و اين را بالاى غنايم نه من بيامدم و آن را بالاى غنايم نهادم و بجهت اين بسيار ملول خاطر شدم و با خود گفتم كه در وقت قسمت اگر اين تيغ بكسى افتد كه رنجى نكشيده باشد تاسف بسيار بود حقتعالى اين آيه فرستاد و رسول صلّى اللَّه عليه و آله آن غنايم را قسمت فرمود و آن تيغ بآن حضرت افتاد و حضرت آن را بمن بخشيد و فرمود كه اين بتو سزاوارتر است و گفتهاند كه مراد خمس مالست از غنايم كه تعلق بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و اهل البيت او دارد و اين قول از مجاهد نقل كردهاند و نزد سدى و عكرمه و جمعى از مفسران اين آيه منسوخست بآيه غنيمت و هى قوله وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ الايه و نزد اكثر آن است كه منسوخ نيست زيرا كه نسخ محتاج است بدليلى و تنافى نيست ميان اين آيه و آيه خمس و در تفسير كلبى مذكور است كه در روز بدر خمس مشروع نشده بود بلكه در روز احد مشروع شد و نيز در اين تفسير مذكور است كه چون اين آيه نازل شد مسلمانان دانستند كه ايشان را در انفال حقى نيست بلكه آن حق رسول است پس گفتندى يا رسول اللَّه سمعا و طاعة فاصنع ما شئت ما امتثال امر خدا و رسول كرديم بهر