تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٠ - سوره الأنفال(٨) آيات ٦٠ تا ٦٩
أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى آنكه بوده باشد مر او را اسيران كه از ايشان فدا گيرد حَتَّى يُثْخِنَ تا آنكه بسيار بكشد ايشان را فِي الْأَرْضِ چه اين صورت سبب قلت و ذلت كفار امت و موجب عزت اسلام و ظهور شوكت ابرار و اثخان ماخوذ است از اثخنه المرض اذا اثقله و اصل آن نخاله است تُرِيدُونَ ميخواهيد شما عَرَضَ الدُّنْيا خواسته دنيا را كه عرضى سريع الزوال است مراد اخذ فديه است وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ و خداى ميخواهد براى شما ثواب آخرة را كه بهشت و نعمت لايزالست و يا سبب نيل آخرت را كه اعزاز دين است و قمع اعدا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ و خداى غالب است دوستان را بر دشمنان غلبه دهد حَكِيمٌ دانا است در آنچه با بندگان كند و آنچه لايق بحال هر يك از ايشان باشد از اثخان و منع از فدا در وقت غلبه مؤمنان لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ و اگر نه فرمان و حكم ميبود از خداى سَبَقَ كه پيشى گرفته است اثبات آن در لوح محفوظ كه بدون نهى صريح عقوبت نفرمايد يا بنادانى مؤاخذه نفرمايد يا اصحاب بدر را عذاب نفرمايد يا غنايم بر شما حلال سازد لَمَسَّكُمْ هر آينه ميرسيد بشما فِيما أَخَذْتُمْ در آنچه فرا گرفتيد از فدا عَذابٌ عَظِيمٌ عذابى بزرگ در روايت آمده كه حضرت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه اگر عذاب فرود آمدى كه غير عمر و سعد معاذ از آن نجات نيافتندى زيرا كه اين هر دو بقتل كفار راضى بودند نه باخذ فدا در كنز آورده كه بعد از تخيير پيغمبر (ص) در اخذ فدا و قتل اصحاب طمع در فديه كرده از سر قتل ايشان در گذشتند و اكثر فدا بچهار هزار درهم بود و كمتر آن هزار درهم و گويند فداى هر يك بيست اوقيه بود ابن سيرين گفته هر يك صد اوقيه گرفتند و اوقيه صد درهم است و از صادق صلوات اللَّه عليه و آله مرويست كه فدا چهل اوقيه بود و اوقيه چهل مثقال مگر عباس كه اوقيه او صد مثقال بود و مرويست كه در حين اسر عباس بيست اوقيه طلا از او گرفتند و رسول (ص) فرمود كه اين غنيمت است پس براى فداء نفس خود و دو برادر زاده او عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حارث و حليف او عتبة بن جحدر تكليف فرمود عباس گفت اى محمد (ص) روا ميدارى كه عم تو درويش گردد و از در خويش و بيگانه دست بيرون كند و گدايى كند من اين همه مال از كجا آرم حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه كجاست آن بدرههاى زر كه در وقت خروج از مكه بزن خود ام الفضل دادى و با وى گفتى كه نميدانم در اين سفر مرا چه پيش آيد اگر حادثه بمن رسد اين بدرهها ترا باشد و عبد اللَّه و عبيد اللَّه و قثم را عباس گفت كه من اين سخن را نهفته بام الفضل