تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٩ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
استمرار يافت مشركان مغلوب شدند و منادى رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ندا كرد كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد كه اسيران را نكشيد مردم دست از كشتن ايشان كشيدند و در ايام فتح مكه بنى هذيل مردى را بجاسوسى نزد ما فرستاده بودند كه او را ابن الاكوع گفتندى روز حنين او را اسير كردند عمر خطاب بر او بگذشت و او را بديد مردى انصارى را گفت كه ميدانى اين چه كس است اين آن جاسوسى است كه در ايام فتح مكه مشركان او را بجاسوسى نزد ما فرستاده بودند او را بكش آن انصارى او را بكشت چون خبر برسول صلّى اللَّه عليه و آله رسيد در غضب شد و فرمود كه نشنيدى نداى منادى مرا كه ميگفت هيچ اسيرى را مكشيد گفت بقول عمر او را كشتم و از آن عذر خواست و مشركان منهزم شده باوطاس آمدند و رسول صلّى اللَّه عليه و آله مردى را از قبيله اشعر امير بعضى لشگر گردانيد نام او ابو عامر و امر كرد تا برود و ايشان را متفرق و پراكنده گرداند و امير مشركان مالك بن عوف النصرى بود چون ابو عامر مشركان را پراكنده گردانيد و بعضى از اموال ايشان را غنيمت كرد مالك بطايف آمد و باز لشگر متفرق باو پيوستند رسول صلّى اللَّه عليه و آله بر اثر او بطايف رفت و طايف را حصار كرد و تا آخر شوال كار زار كرد و چون ذو القعده در آمد كه ماه حرام بود دست از حرب كشيده متوجه جعرانه شد و آنجا بعمره احرام گرفت و غنيمت حنين و اوطاس قسمت فرمود و مؤلفه قلوب را چون ابو سفيان بن حرث و عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميه و حارث بن هشام و عبد اللَّه بن ابى اميه و معوية بن ابى سفيان و هشام بن مغيره و اقرع بن حابس و امثال ايشان را از پنجاه شتر تا صد بايشان داد و انصار را نصيبى اندك داد و مهاجر را بسيار انصار بجهت اين غمگين و ملول خاطر شدند بعضى گفتند همه غنيمت را بقوم خود داد و ما را محروم گردانيد و برخى گفتند كه تيغ ما زديم و غنيمت كافران بردند و جمعى گفتند چون قوت يافته احتياج باعانت ما ندارد و بجهت اين ما را از مال غنيمت بهرهمند نگردانيد و عباس بن مرداس در اين باب شعرى چند بگفت چون اين خبر بسمع مبارك رسول صلّى اللَّه عليه و آله رسيد بفرمود تا همه انصار را جمع كردند و هر كس كه غير انصار بود از آن مجلس منع كرد و بعد از انعقاد مجلس حضرت با امير المؤمنين عليه السّلام بيامد و در ميان ايشان بنشست و فرمود اى انصار از شما چيزى ميپرسم مرا جواب دهيد گفتند بگوى يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فرمود نه شما ضال بوديد خدا شما را بمن هدايت كرد گفتند بلى يا رسول اللَّه و للَّه المنة و لرسوله گفت نه شما بر كناره دوزخ بوديد حق تعالى بواسطه من شما را از آن برهانيد گفتند بلى يا رسول اللَّه فرمود نه شما جمعى اندك و ضعيف بوديد و حقتعالى بوسيله من شما را بسيار توانا گردانيد گفتند بلى يا رسول اللَّه للَّه و لرسوله المنة فرمود نه شما دشمنان يكديگر بوديد خداى تعالى بجهت من دلهاى شما را الفت داده و همه دوست و محب يكديگر شديد گفتند بلى چنين بود پس ساعتى خاموش شد بعد از آن فرمود از آنچه گفتم مرا جواب دهيد گفتند